ولی این سکوت تا زمانی میتوانست ادامه داشته باشد که آزادی دینی یهودیان مختل نشود. در نیمهی قرن دوم قبل از میلاد، یهودیان به رهبری متتیای مکابی، شورشی بر ضد پادشاه سلوکی به راه انداختند. نتیجهی این شورش این بود که یهودیان دوباره آزدی دینیشان را به دست آوردند. از آنجاییکه، سران این شورش، خودشان کاهن بودند، بعد از دستیابی به استقلال و پیروزی، و برای اولین بار، کهانت و پادشاهی را در یک نفر جمع کردند.
دورهی مکابی یا حشمونائی از دورههای مهم یهودیت باستان، هم به لحاظ سیاسی و هم دینی است. به لحاظ سیاسی، شاهد تحولی عظیم در زندگی یهودیان ساکن یهودیه هستیم که برخورد و مواجههی یهودیان با حاکمان بیگانه از جمله امپراطوری عظیم اسکندر کبیر، بطلمیوسیها و سلوکیها را تحت تأثیر خود قرار داد. به لحاظ دینی نیز، این انقلاب، در بین طوائف یهودی، باعث ایجاد اختلافها و افکار و عقاید جدیدی شد که مهمترین آنها ایجاد فرقههایی در بین یهودیان بود.
بانیان این شورش، دلیل این انقلاب خود را دفاع از دین و آیین یهودیت اعلام کردند. ولی، اهدافی که بعدها، اعضای این خاندان دنبال کردند، صحت این ادعا را اثبات نکرد.
پیشینهی تحقیق
موضوع این رساله، موضوعی است که تا کنون به زبان فارسی به صورت منسجم و بیغرضانه کار نشده است. در منابع عربی و انگلیسی نیز یا مغرضانه و یا جانبدارانه به این دوره نگریسته شده است. در منابع انگلیسی برای نمونه در آثار یوسفوس که به ادعای خود، از نوادهگان حشمونی است، صرفاً جانبدارانه به وقایع این دوره پرداخته شده و در مقابل، در کتاب عربی «الیهود فی فلسطین فی العصر البطلمی و السلوقی (المکابیون: دراسه فی الناحیه الدینیه و السیاسیه)» صرفاً دید منتقدانه نشان داده شده است. بنابراین، این رساله سعی بر آن دارد تا منبعی بیغرض و منسجم فراهم کرده و در اختیار علاقهمندان و پژوهشگران تاریخ این دورهی خاص از یهودیت، قرار دهد.
سؤالات اصلی تحقیق
اگر این ادعای خاندان مکابی درست باشد که آنها صرفاً برای جلوگیری از درآمیختگی دینی و برای دفاع از دین و آیین پدران خود به پاخاستند، سوالات زیادی در ذهن پژوهشگر به وجود میآید. از جمله اینکه: اگر این شورش برای مقابله با دیانت یونانی بود، دلیل یونانیزدگی برخی از اعضای خاندان مکابی چه بود؟ اگر از نظر این خاندان، اصل اساسی برای دین یهود، کتاب مقدس بود، دلیل نادیده گرفتن برخی آیات کتاب مقدس از جمله عدم پیمان دوستی با بیگانگان و ممنوعیت ورود غیر یهودی به این دین و عدم زواج با غیر یهودی در این دوره چه بود؟ حتی مهمتر از این مسائل، دلیل مخالفت برخی از اعضای این خانواده، با آیین و مراسم دین یهود چه میتوانست باشد؟ همچنین سوالات دیگری که در طول پایان نامه مطرح میشود و در حد توان به آنها پاسخ میدهیم.
اهداف تحقیق
از دلایل انتخاب این موضوع برای عنوان این رساله، وجود ابهامهای فراوان در ورای این شورش است که خود را ملزم دانستم با استفاده از منابع به جا مانده از آن عصر، که شامل کتاب مقدس، آثار یوسفوس(مورخ قرن اول میلادی) وکتاب مکابیان2و1 است، و نیز برخی منابع دیگر که در طی قرون مختلف نگاشته شدهاند، در حد توان، این ابهامات را حل کرده و واقعیت شورش خاندان مکابی و از این مهمتر، تأثیری که این شورش، بر قوم گذاشت و در طول تاریخ، در بین قوم ریشه کرد و حتی تا به امروز باقی است، آشکار سازم.
در این اثر، برای بررسی و تحلیل چگونگی شکلگیری فرقهی حشمونائیان و اینکه چه علل و عواملی دست به دست هم داده بودند تا شورش بزرگی در میان یهودیانی که جرأت این انقلاب بزرگ را در طی قرون متوالی در مقابل اربابان بیگانه نداشتند، به قرن پنج قبل از میلاد بازمیگردیم.
این اثر، طی چهار فصل بیان شده است. در فصل اول، زمان تبعید یهودیان (قرن پنج ق.م) به بابل و انقلاب روانی و فکری که این تبعید بر قوم گذاشته، بررسی شده است. این اسارت که بنا به گفتهی ارمیا (12:25)، 70 سال طول کشید، تأثیرات دینی و فرهنگی فراوانی در بین اقوام یهودی گذاشت. سرانجام این اسارت، در حدود 530ق.م توسط کوروش کبیر، که یهودیان او را منجی خود میدانستند، خاتمه یافت. یهودیان به موطن خویش بازگشتند و به بازسازی دین و آیین خود پرداختند. ولی این آزادی چند قرن بعد یعنی در قرن سوم قبل از میلاد، توسط اسکندر کبیر به پایان رسید. اسکندر کبیر، تربیت‌شده ارسطو و تحت تأثیر وی بود. او پیش ازاینکه شخصیتی نظامی باشد، شخصیتی فرهنگی بود. ازاینرو، همزمان با فتوحات سرزمین‌هایی مانند ایران، آسیای صغیر، هندوستان، سوریه و مصر به ترویج فرهنگ یونان اقدام کرد.
برخورد گروههای مختلف یهودی در مقابل فرهنگ یونانی، متفاوت بود.
در جامعهی یهودیه، ثروتمندان به همراه کاهنان بزرگ، گروه واسطهای را تشکیل دادند که تلاش میکردند یهودیه و مردم آن را به نفع امپراطوری حاکم سلوکی استثمار کند. در مقابل، حسیدیم، که یهودیان موحدی بودند، با هجوم فرهنگ بیگانه مخالف بودند و هویت دینی خویش را در مخاطره ‌میدیدند.
در فصل دوم رساله، به بررسی اوضاع سیاسی، اجتماعی و دینی جامعهی یهود از نیمهی قرن دوم ق.م تا پایان دورهی حشمونائیان و سیاست حکومت بطلمیوسی و سپس سلوکی پرداخته شده است. در این فصل، شورش خاندان مکابی یا حشمونائی در برابر سیاست پادشاه سلوکی و دلایل و دیدگاههای مختلف به این شورش بررسی شده است. سپس اقدامات یهودا مکابی و پیروزی نهایی در زمان شمعون و پشت کردن آشکار یوحناهیرکانوس به شریعت یهود و در نهایت پایان دورهی حشمونائیان و آغاز دورهی هرودیان پرداخته شده است.
در فصل سوم، آثار و پیامدهایی که سلسله حشمونائیان داشت، بررسی شده است. پدیدهی فرقهگرایی، مشخصهی خاص و برجستهی این دوره است. عامل بیشتر شورشهای دینی و فعالیتهای ادبی در اعصار بعدی، و حتی ویرانی معبد دوم، وجود فرقههای مختلف در این دوره است. از جملهی این فرقهها، فریسیان، صدوقیان و اسنیها بودند.
در نهایت در فصل چهارم، به جمعبندی و برداشت کلی از رساله پرداخته شده است.
در رسالهی حاضر، تلاش شده تاجوانب وقایع افتاده در این دوران بدون پیش‌داوری بررسی شود.
بیتردید، اگر ضعفی در این اثر است از جانب من و اگر نقطه قوتی مشاهده میشود، حاصل راهنماییها و مشاورههای اساتید دلسوز است که در جهت هرچه بهتر شدن این پایاننامه بسیار کوشیدند. از زحمات همه آنان تشکر میکنم و برای آنان از خدای متعال موفقیت در کار و زندگی‌شان را مسئلت دارم. امیدوارم این اثر بتواند مقدمهای برای دانشجویان رشته ادیان ابراهیمی و همه یهودپژوهان باشد تا با بهره گرفتن از آن، آثار علمی بیشتری را به دوستداران عرصه ادیان تقدیم کنند.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

فصل اول:
زمینههای پیدایش دورهی حشمونائیان

1ـ1: ویژگیهای اجتماعی و دینی دورهی پسا تبعید 
وحدت اسرائیل که توسط داوود پادشاه در حدود سال 1000ق.م برقرار شده بود، با مرگ پسرش، سلیمان، خاتمه یافت و اسباط دوازدهگانهی اسرائیل، به دو قسمت تقسیم شدند. ده سبط در شمال و دو سبط در جنوب، مستقر شدند. کشور یهودا از دو سبط یهودا و بنیامین تشکیل شده بود. این کشور، بسیار کوچک و محدود و فقیرتر از سبط شمال بود و کمتر مورد تهدید و تجاوز کشورهای همجوار وهمسایه قرار میگرفت. البته، واقع بودن معبد بیتالمقدس در قسمت متصرفی دولت یهودا که خود نشان و علامت قومیت و ملیت قوم یهود میبود، رجحانی برای دولت یهودا نسبت به سبط شمالی که معروف به کشور اسرائیل بود، محسوب میشد.
دولت اسرائیل (سبطهای شمالی) توسط دولت مقتدر آشور در حدود سال 721ق.م منقرض شد و نام و نشان این دولت و ده سبطی که در این ناحیه یک زمانی استقلال داشتند نابود و از خاطره ها محو گردید (هر چند بعدها سامریان ادعا کردند که از نسل همین اسباط هستند). ولی بخش جنوبی که معروف به یهودا بود، نسبت به بخش شمالی 130 سال بیشتر دوام داشت. نابودی بخش جنوب در حدود587ق.م منجر به ناپدیدشدگی یهودیان نشد. آنها بعد از تبعید به سرزمین خودشان بازگشتند و معبد را مرمت کردند. ولی هرگز استقلال سیاسی نداشتند.1
در سال 586ق.م نبوکدنصر2(بختنصر)، پادشاه بابل، به سرزمین یهودا حمله کرد. پادشاه آن کشور را اسیر کرد و معبد سلیمان را غارت و ویران نمود. یهودیان، در مقابل یورش نبوکد، هیچ اقدامی نکردند. ارمیاینبی به ساکنان اورشلیم هشدار داد، شورش علیه پادشاه، شورش علیه خداست و نباید در مقابل حمله نبوکدنصر دفاع کنند. ارمیا معتقد بود نبوکدنصر، با حمله به شهر مقدس، ارادهی خداوند را به منصه‌ی ظهور رسانده است. یهودیان به خاطر گناهانشان محکوم و مجازات شدند و نبوکدنصر صرفاً نمایندهی خداوند برای مجازات آنها بود (ارمیا 25: 8-12).
بختنصر بعد از فتح یهودا، شخصی به نام گدالیا3را به عنوان دست نشاندهی دولت بابل در این کشور مخروبه به حکومت گماشت. وی پایتختش را در میصپه4 در سال 586ق.م، مستقر کرد. انتصاب او مخالفت‌های شدیدی را سبب شد و گدالیا به دست یکی از اعضاء خاندان سلطنتی پیشین به قتل رسید و دولت بابل از آن پس قسمت یهودا را ضمیمهی خاک سامره و تحت نظر حاکم آنجا قرار داد. به خاطر همین، یهودیان هر سال پس از عید سال یهودی، روزهی گدالیا میگیرند. زیرا با کشته شدن او، هر امیدی و آرزویی برای بقای یهودیان بدل به ناامیدی شد.5
عدهای از یهودیان، از ترس بابلیان به مصر گریختند و ارمیا را نیز علیرغم میلش با خود به مصر بردند. این شورشیان در تبعید، چنین گمان می‌کردند که هجوم بابلیان به آنها، نتیجهی اشتباه پیامبرانی نظیر ارمیا بود که مردم را در پرستش خدایان بیگانه منع میکردند. از این رو، آنان بر این باور بودند که برای احیای روزگار خوش گذشته، می‌بایست پرستش بعل را از سر گیرند.6 آنها چنین اظهار داشتند:
بلکه به هر چیزی که از دهان ما صادر شود البته عمل خواهیم نمود. برای ملکه آسمان بخور سوزانیده و هدیه ریختنی به جهت او خواهیم ریخت… چرا که از زمانی که بخور سوزانیدن را برای ملکه آسمان و ریختن هدایای ریختنی را به جهت او ترک نمودیم، محتاج همه چیز شدیم و به شمشیر و قحطی هلاک گشتیم (ارمیا44 :17-18).
یهودیان برای اولین بار در586ق.م در تاریخ ملی حیات خود، پراکنده شدند. این آوارگی بنا به گفتهی ارمیا (12:25)، 70 سال به طول انجامید.7 گالوت8 اصطلاحی است که این موقعیت را تشریح میکند. دومین آوارگی قوم در 70م. با ویرانی معبد دوم آغاز شد و تا 1948م. یعنی تأسیس کشور اسرائیل ادامه داشت.9
در باب علت تبعید یهودیان، برخی الاهیدانان معتقد به دو دلیل هستند:
1ـ الاهیدانان سنتی بر این باورند که تبعید یهودیان، نتیجهی گناهان ایشان بود که خداوند، بابلیان و سپس رومیان را برای مجازات ایشان فرستاد.
2ـ الاهیدانان یهودی در پاسخ به اتهامات مسیحیان اولیه، که آنها را بخاطر تبعید و رد مسیحیت متهم میکردند، دفاع کردند که یهودیان به خاطر کفارهی گناهان کل جهان تبعید و مجازات شدند. همچنین، ربیهای قبالایی معتقد بودند که تبعید، یهودیان را قادر ساخت تا نور الهی را دریافت کنند تا به وسیلهی آن نور، جهان را آباد سازند. آنها همچنین ادعا کردند، خداوند به همراه یهودیان به تبعید رفته بود.10
بهرحال، هدف بختنصر براندازی دین یهود نبود، لذا، به یهودیان آزادی دینی داد و در نتیجه، عدهای از قوم به رسوم و معتقدات خود وفادار ماندند و دین و آداب بیگانه کمتر در میان آنها نفوذ کرد. ولی یهودیان در بابل نه میتوانستند قربانیهای روزانه را به جا آورند و نه مراسم مربوط به معبد را. این افراد سعی کردند دین خود را زنده نگه دارند و در تبعید، آداب و شرایع دین خود از جمله روز سبت، ختنه و آداب غذایی را حفظ کنند. آنها برای عبادت، روز سبت را در اماکنی جمع میشدند، کتب و صحف انبیا را تلاوت میکردند. برای اینکه این کتب، بیشترین قدرت تسلی و آرامش را به آنها میداد. از این مجامع کوچک بود که نهادی به اسم کنیسه به ظهور رسیده و تا به امروز در جهان باقی است.11
با گذشت زمان، قدرت بابل رو به افول گذاشت. همزمان با تضعیف امپراطوری بابل، پادشاه ایران قوی و قویتر می‌شد. عظمت و اقتدار دولت شاهنشاهی ایران با به تخت نشستن کوروش کبیر در سال 559 ق.م شروع شد. کوروش، بابل را بدون هیچ گونه جنگ و درگیری فتح کرد (539-530 ق.م) و برای مدت 200 سال امپراطوری بزرگ ایران بلامعارض و به عنوان تنها دولت مقتدر دنیای قدیم بر کشوری پهناور حکمرانی کرد.12
این پیروزی با تاریخ بنیاسرائیل ارتباط کلی دارد. چون در زمان او یک قسمت از پیشگوئیهای پادشاهانبنیاسرائیلـپایان مجازات قومـ به حقیقت پیوست.13چنانکه، ارمیا حاکمیت بابلیان را موقتی دانسته و قوم، بعد از موعد از پیش تعیین شده، یعنی بعد ازحدود 70 سال، باسقوط بابلیان توسط پارسیان، به موطن خود بازگشتند.
و یَهُوَه میگوید که بعد از انقضای70 سال من بر پادشاه بابل و بر آن امت و بر زمین کلدانیان عقوبت گناه ایشانرا خواهم رسانید و آنرا به خرابی ابدی مبد‌ّل خواهم ساخت (ارمیا 12:25).
یک نویسندهی کتاب مقدس، کوروش را خداوند تعمید شده میداند که ارادهی خداوند را برای قومش در تبعید بابلی به انجام رسانده است.14
یَهُوَه به مسیح خویش یعنی به کوروش،که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و دروازه‌ها دیگر بسته نشود چنین میگوید… (اشعیا45: 1-7).
وقتی کوروش پارسی، در539 ق.م بابل را شکست داد. وی بر خلاف آشوریها و بابلیها، که حکومتشان بر اساس تبعید و ترس بود، سیاست بامدارایی داشت، و آن، بازگشت تبعیدیان به سرزمینهای خودشان بود. در محدودهی چارچوب این سیاست، کوروش دستور آزادی و بازگشت یهودیان را صادر کرد. آنها به یهودا بازگشتند و معبد را مرمت کردند. سرزمین یهودا، بعد از بازگشت تبعیدیان، معروف به یهودیه شد.15
با این همه، تمام یهودیان با دستور کوروش، مایل به مراجعت به یهودیه نبودند، در بین آنها، ثروتمندان یهود که مشاغل پردرآمدی به دست آورده بودند و نیز فقرایی که با فعالیتهای اجتماعی و ادغامشان در جامعهی جدید، جایگاهی یافته بودند از بازگشت خودداری کردند. لکن بازماندگانِ کاهنان و خاندان پادشاهی عبرانی، بیشترین تمایل را برای بازگشت داشتند. زیرا این، برای آنها به منزلهی بازگشت به مجد و اعتبار سابق و بازگشت به آیین قربانی وابسته به هیکل بود و همین نیز برای آنها متضمن فواید اقتصادی و منزلت اجتماعی و شأن مذهبی بود.16 یک قرن بعد شخصی به نام عزرا در صحیفهی خود، آنها را وصف کرده و گفته است:
رؤسای آبای یهودا و بنیامین و کاهنان و لاویان با همهی کسانی که خدا روح ایشان را برانگیزانده بود، برخاسته، روانه شدند تا خانهی یهوه را که خدای اسرائیل و خدای حقیقی است، در اورشلیم بنا نمایند (عزرا 5:1).
در ابتدا، آنها برای بازسازی معبد و دین، با مشکلات زیادی مواجه شدند. اکثر مردم به خاطر ویرانی معبد در اطراف شهر مقدس ساکن شدند و بازسازی معبد به مدت حدود ده سال به وقفه افتاد. بالأخره در آن موقع دو پیغمبر دیگر ظهور کردند یکی زکریا و دیگر حجی. که در اثر نصایح و مواعظ ایشان دوباره تجدید بنای معبد شروع شد. پیامبران حجی و زکریا،17 زروبال و یوشع را در کار بازسازی معبد تشویق می‌کردند.18
در این زمان، قوم دو رهبر داشت: زروبابل از خاندان سلطنتی داوود و یوشع کاهن اعظم، از نسل هارون، یکی قدرت دنیوی و دیگری قدرت روحانی را بر عهده داشت. رهبری زروبابل، یاد روزگار خوش پادشاهی داوود را در ذهن قوم تداعی میکرد.19در دورهی پارسیان، ترفیع کاهن اعظم به یک موقعیت برتر، یک نوآوری بود، چرا که پیش از این کاهن، نقش پرقدرتی در جامعهی یهود نداشت.

عزرا و نحمیا نیز،از مؤسسان جریان معنوی بودند که از آن زمان به بعد، دنیای یهودیت را به یک نیروی شکستناپذیر تبدیل کردند. اینها برای ادارهی بهتر جامعهی نوبنیاد و حل مسائل و مشکلات دینی و اجتماعی قوم، مجمعی به نام مجمع کبیر تشکیل دادند.20
عزرا و نحمیا، در طریق تجدد روحانیت جامعهی یهود، کمر همت بستند. سرانجام، اقدامات آنها منجر به استقلال ایالتی که یهودیه نامیده شد، گردید. عزرا، خواندن تورات را در میان تمام اعضای قوم، مرسوم کرد. با گذشت زمان، تعداد باسوادان که میتوانستند تورات را بخوانند افزایش یافت.21
عزرا، تورات را از ملک انحصاری طبقهای خاص درآورد. دورهی عزرا را دورهی کاتبان یا سوفریم گویند. عزرا خود، از کاتبان مشهور اسرائیلی بود. وی میان کاتبان و کاهنان، ارتباطی عمیق ایجاد کرد. کاتبان که ظاهراً با روحانیان مجمع کبیر یکی شناخته میشدند، با عزمی راسخ، تورات را میراث مشترک قوم یهود ساختند.
در این دوره، نحمیا به همراهی عزرا، تمام زنان و کودکانی که از نژاد غیر یهودی بودند، را از کشور بیرون کرد و از آن پس، مزاوجت با غیر یهود را اکیداً حرام دانستند و جزای متخلف را محرومیت از حقوق اجتماعی مقرر داشتند.22باید توجه داشت که تبعید بابلی، عامل عمدهی ازدواج میان نژادی بود. بدیهی بود که ازدواج میان نژادی بیشتر از درون قبیلهای باشد ولی هیچ مدرکی مبنی بر اینکه زن یهودی با مرد بیگانه ازدواج بکند، وجود ندارد.23از آن هنگام تا زمان مکابیان در قرن اول قبل از میلاد، که یکی از اعضای خاندان مکابی، تمام مردمان سرزمینهای تحت تصرفش را به دین یهود درمیآورد، این قانون رعایت میشد.
به نظر می‌رسد پس از اصلاحات عزرا، ساکنان یهودیه، همچنان از اصلاحات وی پیروی می‌کردند. علیرغم این، برخی از پژوهشگران معتقدند کتاب‌های روت و یونس24 در آن دوران بر ضد سیاست‌های بیگانه ستیزی عزرا نگاشته شده بودند. درمقابل، به نظر می‌رسد، کتاب‌های تواریخ در حمایت از اندیشهی ملیگرایی یهودی و بیان چگونگی عملکرد و رسالت پیامبران نگاشته شده‌اند. آنان با نظر به گذشته و یادآوری دوران سلطنت داوود و سلیمان، به عنوان عصر طلائی تاریخ یهود، سهل انگاری‌های متعاقب آن را که سبب انحطاط پادشاهان بعدی گشت، سرزنش می‌نمودند. به ویژه بر بی‌توجهی پادشاهان بعدی در اجرای عبادات معبد تأکید می‌کردند. ممکن است این کتاب‌ها بر اصلاحات پادشاهان دوران پیش از تبعید نظر داشتند.25
در دورهی پس از اسارت بابلی تا آخر قرن چهارم ق.م، با گذشت ایام، مردم به رعایت شریعت عادت کردند و با آنکه عوام گاهی در رعایت اوامر و نواهی سست و لاابالی بودند، ولی روز به روز بر التزام به قواعد و تکالیف و شریعت میافزودند. احترام به روز سبت در هفته، آنها را به معبداورشلیم میکشانید.
اعیاد سالیانه و انجام فریضهی صیام، عادت معمولی و روش مقرر گردید .اعیاد ایشان عبارت بودند از عید پسح یا عید نان فطیر که یک هفته طول میکشد و در ماه اول سال (مارس یا آوریل) مراسم آن را به عمل میآورند. دیگر عید هفتهها (شاووعوت) که در نخستین هفتهی فصل رسیدن میوه انجام میشود و به عید پنجاهه (پنطیکاست) خاتمه میپذیرد. دیگر، عید کرناهاست که آن را بعدها «روش هشانا» نام نهادهاند و آن آغاز سال عبری است و مدت دو روز ادامه دارد و روز آخر آن روز کفاره یا «یوم کیپور» است و 15 روز بعد از آن عید سایبانها آغاز میشود و این هر دو عید در آخر تابستان مراسم خاصی دارد. همهی این اعیاد از زمان تجدید بنای معبد تا کنون نزد قوم یهود، مرعی و معمول است و هم آنهاست که افراد عام یهود را به یکدیگر متحد ساخته و آنچه که مواعظ و تعالیم پادشاه بشارت میداد به وسیلهی این تشریفات و رسوم انجام گرفت و دین یهود احیا شد یا به وجود آمد.26

1-2: مجمع کبیر و شکلگیری سنت تفسیری
کتاب مقدس یا تورات، از زمان وحى تورات به موسى در کوه سینا (حدود1280ق.م) آغاز شد وتا زمان عزرا ، که وی را مؤسس دوم یهودیت میتوان نامید، ادامه یافت. قوم یهود از دیرباز، مطابق با قانون مدوّن موسوی زندگى مى‏کردند. تا چندین نسل، به ویژه در دورهی داوران و دورهی معبد اول (حدود 950 – 586 ق.م)، این احکام به طور کامل، رعایت نمى‏شد، اما این عدم مراعات به حدى نبود که بتوان آن را انکار قانون موسوى و جایگزینى نظام شرعى دیگرى به جاى آن خواند. قوم یهود با آنکه گاهى از مجموعه شریعت که بواسطهی وحى الهى به آنان ارزانى شده بود تخطى مى‏کردند و انبیا آنها را بهخاطر خطاها و گناهانشان سرزنش مى‏کردند، پیوسته خویش را به این مجموعه وابسته مى‏دیدند. بدین جهت است که ایشان حتى در سخت‏ترین و مصبیت‏بارترین زمان‏ها، تورات را مى‏خواندند و به آموزه‏هاى آن عمل مى‏کردند و تقریباً از همان ابتدا با شریعت شفاهى و شریعت مکتوب همراه بودند.
چنانکه پیشتر گفتیم، عزرا و نحمیا از مؤسسان جریان معنوی بودند که از آن زمان به بعد، دنیای یهودیت را به یک نیروی شکستناپذیر تبدیل کردند.
بعد از بازگشت از اسارت بابلی، که هم زمان با دورهی حاکمیت پارس بر سرزمین یهودیه (539 – 332ق.م)، بود از نظر تبعیدیان، قانون عهد اهمیت بسیار داشت، اما از نظر ساکنان یهودیه اینگونه نبود، عزرا برای رفع این مشکل، خواندن تورات را برای مردم آغاز کرد، و کاهنان این کلمات را ترجمه می‌کردند. این ترجمه امری اجتنابناپذیر بود، زیرا قوانین موسوی به زبان عبری نگاشته شده بود، در حالیکه ساکنان یهودیه تنها با زبان آرامی، آشنایی داشتند. هنگامی که مردم این کلمات را شنیدند، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتند و عهد کردند آن آئین‌ها و اعیاد پدرانشان را همانگونه که در متون مقدس ثبت شده است، به انجام رسانند.27
خواندن تورات در ملأ عام اقدام و ابتکاری تازه در اسرائیل نبود (تثنیه 31 :10-13). آنچه تازه بود، شرح و تفسیری بود که همراه خواندن انجام میگرفت. هدف عزرا، قرار دادن تورات در موقعیت داوری نهایی و جلب قلوب مردم و به رسمیت شناختن و حاکمیت آن بود. اما اگر بنا بود این هدف حاصل شود صرف قرائت تورات کافی نبود و نیاز بود مطالب تورات نه تنها تحتالفظی ترجمه شود، بلکه همچنین شرح و تفسیر گردد و این شرح و تفسیر باید انعطافپذیر و مطابق با مقتضیات زمان صورت گیرد.
در نتیجهی تلاش بیوقفهی عزرا، تورات از ملک انحصاری طبقهای خاص در آمد. سوفریم28 (کاتبان)، با عزمی راسخ، برای اینکه تورات را میراث مشترک قوم یهود سازند، ظهور یافتند.29
مجمع کبیر30 که بعد از بازگشت از اسارت در حدود 450ق.م، توسط عزرا و نحمیا31 بنیانگذاری شد، صرفاً برای پذیرفتن احکام تورات بود. این شورای دائمی برای ایجاد و سازماندهی تمام مسائل دینی و اجتماعی قوم، بر اساس سه اصل بنا شد. 1-داوری عادلانه 2- تربیت مریدان 3- کشیدن حصاری گرداگرد تورات.32
هکاتایوس آبدرا، مورخ یونانی33 که هم عصر با بطلمیوس اول و اسکندر کبیر بود، توصیف جالب توجهی از قانون یهودی میدهد:
موسی از میان قومش، مردان پرهیزکار و قدرتمندی را انتخاب کرد تا قوم یهود را رهبری کنند. موسی به آنها قدرت دینی و قضایی داد تا به تمام اختلافات مهم رسیدگی و نظارت کنند و به آنها قیومیت شریعت و آداب و رسوم را واگذار کرد. در آن زمان، یهود هرگز پادشاه نداشت و اقتدار تمام به کاهنی واگذار میشد که در بین کاهنان دیگر، بیشترین حکمت و پرهیزکاری را دارا بود و مردم معتقد بودند که این کاهن اعظم، پیامآور احکام خداوند به آنها است.34
این مورخ اظهار میکند که موسی مفسران توانایی را برای ادارهی امور برگزید و آنها را داور تمام مجادلات بزرگ قرار داد. قدرت برتر و مقام کهانت اعظم از آنِ کسی بود که از لحاظ حکمت و تقوا بالاتر از بقیه بود. این مقام، به صورت توارثی بود.35
طبق میشنا، موسی در زمان خود شورایی متشکل از 71 نفر از بزرگان و علمای قوم، برای حل مشکلات جامعهی یهود بنیان نهاد (میشنا آووت 1:1). سپس در این زمان، عزرا و نحمیا، با پیروی از موسی، برای حل مشکلات دینی و اجتماعی قوم، مجمعی با این تعداد تشکیل دادند.
ماهیت مجمع کبیر (کنست هگدولا)36 دقیقاً مشخص نیست. ولی در باب این ادعا که، آن یک دادگاه رسمی صرفاً قضایی بوده، اشتباه است. بخاطر اینکه در آثاریوسفوس، مورخ قرن اول میلادی، هیچ اثری از این مجمع به عنوان دادگاه قضایی وجود ندارد. همچنین این مجمع، یک دادگاه ویژه برای گروه خاصی هم نبود، بلکه محل و جایگاهی برای مسائل مهم شرعی تمام قوم بود. از نظر فرهنگى و معنوى، این دوره در تاریخ قوم یهود، دورهاى سرنوشتساز و تعیین کننده بود و به یهودیت، چارچوب معنوى یگانه و کاملاً معینى داد که برخلاف تغییرات و اصلاحات دیگر، طى قرنها در سرزمین مقدس و در مناطق آوارگى پا برجا ماند.37
مجمع کبیر، پل ارتباطی میان تمام پیامبران قبل و بعد از تبعید ایجاد کرد. مردان مجمع کبیر یا مردان کنیسه، در ترجمه و تفسیر تورات، اولین علمای تورات و همچنین رابط میان پیامبران گذشته بودند. سنت یهودی، بعدها تمام تفاسیر انجام شده توسط این مجمع را قانونی اعلام کرد. در واقع، این مجمع، نقش برجستهای در حفظ کتاب مقدس ایفا کرد. در این مجلس که تورات، معیار فعالیتشان بود، شورایی از علما، تورات را به نسلهای آینده انتقال میدادند.38
این مجمع، سرچشمهی بنیادها و نهضتهای جدیدی شد که خودش را به تفسیر قوانین موجود و کاربردی محدود نکرد، بلکه رموز شریعت و قوانین را از دل تورات بیرون کشید و برای برانگیختن و تقویت زندگی دینی و اجتماعی مردم به کار برد.39

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

باید گفت که یهودیان عصر عزرا، بر بنیان دیانت پیش از تبعید، قرائتی نو ارئه کرد که آن را «دین یهود» گویند. عزرا و نحمیا، قوم را ترغیب کردند تا پیمانی برای احترام به آموزههای شریعت منعقد کنند تا آیندگان هم آن را رعایت کنند و در عقاید و آداب دینی، همانند گذشتگان، دچار غفلت نشوند. از آن زمان به بعد، کل جامعه، طبق شریعت موسوی زندگی کردند. مردان، زنان، کودکان، خدمتگزاران معبد، در حفظ این عهد تلاش میکردند. آنها قسم خوردند تا با بیگانگان ازدواج نکنند. این مسائل برای عزرا و نحمیا دارای اهمیت زیادی بود. آنها همچنین قسم خوردند حرمت روز سبت و سایر ایام تعطیل و سال هفتم را نگه دارند و سر هر هفت سال بدهیهای خود را ببخشند. نحمیا جزای متخلف را محرومیت از حقوق اجتماعی مقرر داشت. از آن زمان به بعد، یهود، مراحل وحدت قومی و نژادی خود را به وسیلهی دین، ثابت گردانید.40
نحمیا به مدت 12 سال (432-444ق.م) حاکم سرزمین یهودیه بود. او دراین مدت کوتاه، اقدامات زیادی انجام داد. او دوباره ثروت عمومی را در جامعهی یهودیه رونق بخشید و مردم را ترغیب کرد تا با پیروی کامل از شریعت و با مساعدت و هماهنگی در کنار همدیگر زندگی کنند. وی برای برگزاری بهتر مراسم عبادی و شادیهای سالانه، شماری از لاویان را که در موسیقی و آواز مهارت داشتند را به اورشلیم دعوت کرد.41
عزرا نقش عمدهای در احیای کامل و مجدد عبادت در معبد داشت. علیرغم اصلاحات نحمیا و عزرا، کاهنی با یک زن غیر یهودی ازدواج کرد. مردم از نقض این قانون بسیار عصبانی شدند و از دادن عشریه به معبد خودداری کردند و در نتیجه مراسم قربانی و عبادت در معبد به فراموشی سپرده شد. در این میان پیامبری به نام ملاکی، ظهور کرد تا به این بیدینی و فساد قوم خاتمه دهد. این پیامبر، اختلاف بین پرهیزکاران و گناهکاران را باعث هلاکت قوم اعلام کرد. نحمیا آن کاهن را از کشور اخراج کرد و دوباره آیین عبادی در معبد برگزار شد.42
رعایت سرسختانهی شریعت توسط عزرا، چنان حایل محکمی میان یهودیان و غیر یهودیان کشید که هرگز امکان شکستن آن ممکن نبود. و کسانی که معترض این شرایط میشدند، ملزم به ترک جامعهی یهودی بودند.43نوشتن شریعت توسط عزرا انجام میشد. در واقع، کاتب جای غیبگو را گرفت و خواندن تورات در مجالس بزرگ یا در خانهها، جانشین وحی پیامبرانه شد.
تورات سرمایهی فکری و معنوی آنها و روحِ معبد مقدس بود. بنابراین، در این دوره برای آموزش متن شریعت و تورات برای جوانان یهودی، مکاتبی تأسیس شد. یکی از این مدارس بیت وَآد44 بود که در اورشلیم دایر شد. معلمان این مدارس کاتب یا حکیم نامیده میشدند و مریدان، دانشآموزان حکمت بودند.45
کاتبان دو وظیفه داشتند؛ از یک طرف شرح تورات و از طرفی دیگر ایجاد قوانین قابل اجرا، هم برای زندگی فردی و هم زندگی اجتماعی بود.
نتیجهی عمل کاتبان در مجمع کبیر، رشد فکری بسیار مهمی بود که بر نسلهای بعدی گذاشت و باعث ایجاد انگیزه برای تحقیق و بررسی و تفسیر و کشف برخی مفاهیم نهان در بطن تورات شد.46
یک مثل قدیمی در بین یهودیان رایج است «حفاظی برگرداگرد تورات بساز». در این دوره، تمام تلاش کاتبان این بود که دستورات تورات را به صورت کامل اجرا کنند. برای نمونه برای کاهش هر چه بیشتر روابط غیر مشروع و حفظ عفت و پاکدامنی، مردان از گفتگوی خصوصی با زنان متأهل بازداشته شدند. یا برای جلوگیری از نقض احتمالی حرمت روز سبت، تمام کارهای ممنوعه از عصر روز قبل متوقف میشد.47
رفته رفته اشتیاق مردم برای عبادت و رعایت شرایع یهودی بیشتر میشد و قوم علاوهبر معبد مقدس، در خانههای خود نیز به عبادت میپرداختند.48
نسل اول این مجمع در زمان عزرا، تقریباً بدون مشکل توانستند اهداف آن را دنبال کنند. به لحاظ تاریخی، توسعه و پیشرفت کامل این مجمع، نه در دورهی پارسی، بلکه در نیمهی دوم قرن سوم بود. این مجمع در زمان سلطهی یونان منحل شد (احتمالاً به دلیل تحت تأثیر قرار گرفتن یهودیان به فرهنگ یونانی). ولی در دورهی مکابیان معروف به سنهدرین شد و دوباره فعالیت خود را آغاز کرد.49 مجمع کبیر به خاطر اهمیتی که در سنت شفاهی داشت حتی بعدها سنهدرین هم نتوانست عملکرد آن را از بین ببرد و شریعت شفاهی آنان، به صورت میراثی برای ربیها، تنائیم و آمورائیم منتقل شد. که ثمرهی آن، دو مجموعهی بزرگِ تلمود بابلی و فلسطینی است که تمام احکام یهودیت در آن جا گرفته است.
1ـ3: دوران یونانیان، حسیدیم و هلنیستها
در اروپا، فیلیپ پادشاه مقدونیه، بعد از تسخیر یونان، شیفتهی فرهنگ این کشور شد. بعد از مرگ فیلیپ، پسر جوانش، اسکندر، بر تخت پادشاهی نشست. در واقع، امپراطوری اسکندرکبیر، نتیجهی همکاری فکری و نظامی یونانیان و مقدونیان شد.50اسکندر، ایرانیان را شکست داد و فرمانروای بلامنازع امپراطوری ایران گردید. با انهدام پادشاهی ایران، اسکندر مرز بین شرق و غرب را از میان برداشت. این گونه، با گشوده شدن کشورهای شرقی به روی یونانیان سواحل مدیترانه، شرق و غرب در فرهنگ یگانهای ادغام شدند. این اختلاط فرهنگی هلنیسم یا یونانیمآبی نام گرفت و دوران جدیدی در تاریخ آغاز شد. در تپههای دورافتادهی یهودیه، یونانیمآبی رودررو با سنتهای عمیقاً ریشهدار یهودی قرار گرفت. دو فرهنگ ناگزیر با یکدیگربرخورد نمودند. با اینکه اسکندر، هرگز با یهودیان بدرفتاری نکرد و یهودیان چنان او را دوست داشتند که نام او را بر فرزندانشان میگذاشتند، با ورود او، فرهنگ یونانی نیز در میان یهودیان راه یافت و دین یهود را مورد تهدید قرار داد.
سرانجام اسکندر مقدونی در سال 313 ق.م زندگی را بدرود گفت. فرماندهان سپاهش پس از او، بر سر به دست گرفتن قدرت به نزاع پرداختند و در نهایت دو فرمانده قدرتمند او بطلمیوس مصری و دیگری سلوکوس سوریهای، در مصر و سوریه به قدرت رسیدند، اما سالها با یکدیگر در جنگ بودند. کشور کوچک یهودیه که بین این دو کشور قرار داشت، میدان جنگ این دو قدرت بود، به گونه ای که این امر به ناامنی و ویرانی این سرزمین انجامید. سرانجام بطلمیوس، مصر و یهودیه را فتح کرد. این سلطه، تقریباً از سال 320 تا 198 ق.م ادامه یافت. در طی این دوره، بطلمیوسیان غالباً با جمعیت یهودی مدارا میکردند. در این دوران بود که ترجمهی هفتادی یونانی تورات صورت گرفت.51

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید