5.2. موارد جواز همکاری با حاکمان24
1.5.2. رسیدگی به مصالح مردم24
2.5.2. امر به معروف و نهی از منکر26
3.5.2. اضطرار26
6.2. لزوم تصدی مناصب حکومتی28
7.2. مخالفت و مبارزه با حاکمان ستمکار29
8.2. معاشرت با حاکمان جور31
9.2. سکوت در برابر ستمگران32
10.2. اصلاح و هدایت حاکمان ستمگر34
11.2. مواجهه با فقهای حاکم35
1.11.2. همکاری35
2.11.2. نقد و اصلاح37
فصل سوم: بررسی تاریخی مواجهه ی علمای شیعه با حاکمان از عصر حضور تا پایان صفویه
1.3. عصر حضور تا غیبت صغرا40
1.1.3. عالمان مبارز در عصر حضور40
1.1.1.3. مبارزات اصحاب ائمه40
عمار یاسر41
میثم تمار42
.2.1.1.3قیامهای اولاد ائمه (علیهم السلام)43
قیام زید بن علی45
2.1.3. حضور اصحاب ائمه در دستگاه ظالمان47
.1.2.1.3علی بن یقطین49
.2.2.1.3محمد بن اسماعیل بن بزیع50
.3.2.1.3عبدالله نجاشی51
.2.3عصر غیبت کبری تا هجوم مغول51
.1.2.3رابطه ی علمای شیعه با حاکمان شیعه52
2.2.3. رابطه ی علمای شیعه با بنی عباس54
3.3. دوره ی مغولان (663 ـ 756ه)54
1.3.3. خواجه نصیر الدین طوسی (598 ـ 664ه)55
1.1.3.3. اقدامات و خدمات خواجه58
3. 3. 2. علامه حلّی (648-726ه)59
4.3. دوران پس از مغول62
سربداران (736 ـ783ه)62
مرعشیان (760 ـ اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری)62
5.3. دوره ی صفویه62
1.5.3. محقق ثانی “محقق کرکی” (865ـ940ه)64
خدمات محقق کرکی67
3. 5. 2. شیخ بهایی (953ـ1030ه)69
چگونگی ارتباط با سلاطین71
دلایل همکاری علما با سلاطین74
3. 5. 3. محقق داماد (970ـ1040ه)75
3. 5. 4. علامه مجلسی (1037ـ1110ه)78
فعالیت سیاسی79
خدمات در دولت صفویه82
توضیح حضور مجلسی در دربار صفویه89
فصل چهارم: بررسی تاریخی مواجهه ی علمای شیعه با حاکمان از پایان صفویه تا پایان مشروطه
4.1 . از صفویه تا قاجاریه94
4. 2. تحریم تنباکو95
4. 2. 1. ماجرای قرارداد تنباکو یا امتیاز رژی95

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

4. 2. 2. شیراز96
4. 2. 3. تبریز97

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4. 2. 4. اصفهان97
4. 2. 5. مشهد98
4. 2. 6. تهران99
4. 2. 7. اقدام میرزا محمد حسن شیرازی99
4. 2. 8. نقش میرزای آشتیانی در الغای امتیاز رژی103
4. 3. مشروطه105
4. 3. 1. نقش علمای نجف در مشروطه111
4. 3. 1. 1. محمد کاظم خراسانی (1255ـ1329ه)111
4. 3. 1. 2. سید محمد کاظم طباطبایی یزدی (1247 ـ 1337ه)113
اقدامات مهم سیاسی115
4. 3. 2. شیخ محمد خیابانی (1297 ـ 1338ه)117
4. 3. 3. سید عبدالله بهبهانی (1256ـ1328ه)121
4. 3. 4. سید محمد طباطبایى (۱۲21–1299 ش)122
4. 3. 5. شیخ فضل‌الله نوری (1259ـ1327ه)124
4. 4. قیام علمای عراق؛ جنگ علیه استعمار انگلستان128
4. 4. 1. میرزا محمد تقى شیرازى‏ «میرزاى دوم‏» (1270 ـ 1338ه)131
4. 4. 2. محمدتقی خوانساری (1267 ـ 1371ه)134
فعالیتهای سیاسی136
4. 5. تبعید علمای عراق به ایران137
4. 5. 1. سید ابوالحسن اصفهانی(‌ 1284 ـ 1365ه‌)137
4. 5. 2. محمد حسین نائینی (1277ـ 1355ه)140
4. 5. 3. سید هبه الدین شهرستانی (1301ـ1386ه)143
4. 5. 4. شیخ مهدی خالصی (1276ـ1343ه)147
فصل پنجم: بررسی تاریخی مواجهه ی علمای شیعه با حاکمان در دوره ی پهلوی
5. 1 رابطه ی علما با حکومت پهلوی150
5. 2 نظام اجباری؛ قیام اصفهان و تحصن قم151
5. 2. 1. آقا نورالله اصفهانی (1287ـ 1346ه)153
5. 3. قیام آذربایجان155
5. 3. 1. میرزا صادق آقا مجتهد (1274ـ1351ه)157
مبارزات157
5. 3. 2. میرزا ابوالحسن انگجی (1282ـ1357ه)158
5. 4. کشف حجاب، لباس متحد الشکل، کلاه پهلوی160
5. 4. 1. قیام آیت الله قمی (1282ـ1366ه)162
5. 4. 2. قیام خراسان ـ گوهرشاد163
5. 4. 2. 1. آسید یونس اردبیلی (1293ـ1377ه)164
اقدامات سیاسی165
5. 4. 2. 2. آقا زاده (1294ـ1356ه)165
5. 5. نهضت جنگل167
5. 6. سید حسن مدرس (1278ـ1356ه)172
5. 7. نهضت ملی شدن نفت176
سید ابوالقاسم کاشانی (1260 ـ 1344ش )178
نگاه اجمالی امام خمینی(رحمه الله)192
جمع بندی نظرات شرعی حضرت امام194
جمع بندی نظرات تاریخی حضرت امام195
کتابنامه204
قرآن کریم204
کتب فارسی204
کتب عربی208
مقالات209
مقدمه
تبیین موضوع
رفتار علمای شیعه در قبال حاکمان از دیر باز مورد توجه مردم و اصحاب ائمه و نسلهای بعدی قرار داشته است. به طوری که ورود به دربار خلفا و کمک به آنها و پذیرفتن پستهای حکومتی از جانب آنها، موضوع سوال و مورد تقبیح روایات شیعی قرار دارد. همچنین عموم مردم نسبت به روابط میان عالمان، به عنوان شاخصترین گروه ذی نفوذ در جامعه و حاکمان، که سرنوشت جامعه در دستان آنها بوده است حساس بوده و آن را رصد میکردند.
از سویی حاکمان برای کسب مشروعیت نیازمند همکاری علما بوده و عالمان برای جذب امکانات لازم برای رسیدن به مقاصد خویش (دنیوی و اخروی) محتاج ارتباط با صاحبان قدرت بودهاند. در این صورت همواره عالمانی به منظور حفظ کیان اسلام و جامعهی اسلامی از ستم حاکمان، خود را به آنان نزدیک کرده و گروهی نیز برای به دست آوردن مطاع دنیا با صاحبان قدرت همراه شدهاند. در مقابل، بسیاری از علما در طول تاریخ به مبارزه یا مخالفت با حاکمان یا کناره گیری از آنها پرداختهاند.
از آنجا که در میان تحلیلگران تاریخ تشیع، گاهی توجه به گروهی خاص از علما شده و رفتار ایشان مورد تحصین یا تقبیح قرار گرفته و نسبت به دیگران تعمیم داده شده است، لازم است در دورههای مختلف تاریخی به تقسیم بندی مواجههی علما پرداخته شود تا حکم یکسانی بر همهی آنها جاری نگردد.
امام خمینی (ره) که امروزه الهام بخش اندیشه و تحلیل بسیاری از پژوهشگران حوزهی تاریخ تحلیلی تشیع میباشد، در زمینهی مواجههی علمای شیعه با حاکمان در دورههای مختلف تاریخی نظراتی را ارائه کردهاند که لازم است به طور تفصیلی به شرح و توضیح آن پرداخت.
در این رساله علاوه بر بحثهای تاریخی باید به مباحث نظری نیز پرداخته شود. نظریات شرعی امام در مورد جواز همکاری یا عدم همکاری عالمان با انواع حکومتها مورد بررسی قرار گیرد. مسائلی از قبیل: حکومت عدل وحکومت جور چگونه حکومتی است؟ مواجههی علما با حکومت عدل چگونه باید باشد؟ مواجههی آنها با حکومت جور چگونه است و در چه صورتی همکاری با حکومت جور جایز است؟

پیشینهی تحقیق
دربارهی زندگی علمای شیعه مقالات و کتابهای متعددی نگاشته شده که در ضمن آنها به رفتار ایشان با حاکمان زمان خودشان اشاره شده است. اما در موضوع این پایاننامه «چگونگی مواجههی علمای شیعه با حاکمان با تأکید بر دیدگاه امام خمینی (ره)» نه در بعد نظری و نه در بعد تاریخی تحقیق جامعی صورت نگرفته است. آنچه در دسترس میباشد عبارت است از:
الف. مقالهی مناسبات سیاسی علمای شیعه با سلاطین و دیدگاههای امام خمینی(ره)، از علی ابوالحسنی منذر
ب. مقالاتی پیرامون تعامل علما با حکام جور مثل: بررسی تعامل همکاری علما با حکام جور از سبحان دانش و مقالهی رابطهی علمای شیعه با حکومت در عصر غیبت از سید مهدی طاهری.
ج. مقالات و کتبی دربارهی مواجههی علما با حاکمان در مقاطع تاریخی خاص مانند: دورهی صفویه، اواخر قاجاریه و اوایل پهلوی.
د. مقالات و کتبی دربارهی زندگی سیاسی و چگونگی رفتار برخی از عمای شیعه با حکام زمان خود. به خصوص دورهی صفویه، که علما با ورود خود به دربار باعث مشروعیت بخشی به دستگاه حاکم شدهاند. دربارهی زندگی سیاسی مجلسی دوم، شیخ بهایی، علامه حلی، محقق کرکی به طور خاص تحقیقاتی منتشر شده است. چنانچه پیرامون شخصیتهایی چون میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، شیخ فضل الله نوری، نائینی، مدرس، حاج آقا نور الله اصفهانی، آیت الله کاشانی و دیگر علمای مجاهد پژوهشهای مستقلی به چاپ رسیده است.
روش تحقیق
علمای شیعه در طول تاریخ چهار نوع رابطه را با حکمان برقرار کردهاند: 1) مخالفت و مبارزه با حاکمان. 2) کنارهگیری از حکومتهای فاسد و سکوت دربارهی آنها. 3) حمایت و همکاری با حاکمان. 4) هدایت و اصلاح حاکمان.
امام خمینی (ره) از لحاظ بحث نظری در کتب مختلف خود به این بحثها پرداختهاند و آنچه را از نظر حکم شرعی جایز، واجب یا حرام است، بیان فرمودهاند. همچنین از لحاظ تاریخی، به این مسأله اشاره کردهاند که روش متداول علما چگونه بوده و در چه شرائطی این عملکردها اتفاق افتاده است؟
این رساله، هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ تاریخی به بحث و بررسی نظر حضرت امام میپردازد و به بیان ادله و شواهد نظر ایشان در مقابل نظرات رقیب خواهد پرداخت.
این موضوع اگرچه از لحاظ نظری و فقهی در کتابهای فقهی مطرح شده است، اما از لحاظ تاریخی، همهی جوانب آن کمتر مورد توجه بوده و اکثراً نظراتی بدون استناد به شواهد تاریخی ابراز گردیده است.
در این رساله ابتدا نظرات فقهی امام را دربارهی مواجهه علما با حاکمان در کتب ایشان از جمله تحریر الوسیله، ولایت فقیه، کشف اسرار، کتاب التقیه بررسی کرده و همچنین در کتابهای صحیفه امام، تبیان روحانیت و حوزههای علمیه، تبیان تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی (ره) پس از پیدا کردن اسامی علمایی که به طور خاص امام به آنها اشاره کردهاند چگونگی تعامل آنها با حکام و تأثیرگذاری آنها در مقاطع مهم تاریخی در کتب تاریخی جستجو شده است. با توجه به اینکه نویسنده در رشتهی تاریخ تحصیل میکند حجم اصلی رساله مربوط به مباحث تاریخی است.
مناسب بود که این رساله فقط شامل دو فصل نظری و تاریخی باشد، اما به دلیل حجم زیاد مطالب در فصل تاریخی، لازم آمد تا این فصل به فصول جزئیتری تقسیم شود. بهتر این بود که فصل تاریخی نیز به سه دورهی: عصر حضور ائمه، عصر غیبت کبری تا ابتدای نهضت تنباکو و از نهضت تنباکو تا عصر حاضر تقسیم میشد. اما ملاک تقسیم بندی در بررسی نظرات حضرت امام (ره) تغییر پیدا کرد. امام خمینی در دورهی حضور ائمه به این پرداختهاند که علما در این دوره یا با حکام مخالفت و یا کنارهگیری کردهاند مگر، برخی از آنها که با اجازهی ائمه وارد دستگاه حاکم شدند. دوران غیبت نیز شامل دو دوره بوده است: 1. در دورهی صفویه و مقطعی از قاجاریه که علما با نیت خیر خود با حکومت همکاری کردهاند. 2. از نهضت تنباکو تا عصر حاضر که علما بیشتر به مبارزه و مخالفت پرداختهاند. بدین ترتیب فصل بندی رساله با مشورت استاد محترم راهنما به وضع موجود درآمد.

فصل اول: تبیین مفاهیم

1.1. علمای شیعه
عالم: در معنای عالم، آنچه در این پایان نامه مورد نظر است عالمی است که علاوه بر آنکه نسبت به مسائل متعددی از یک دانش اطلاع کامل داشته باشد، در آن دانش محقّق نیز باشد. بنابراین، در این تحقیق فقط کسانی مورد نظر قرار گرفتهاند که از علمای طراز اول بوده و در زمینهی علمی خویش صاحب نظر باشند. به همین جهت در این کاربرد، علما یا عالمان فقه، فقط به مجتهدین گفته می‌شود، نه فضلایی که هنوز در مقام تحقیق مسائل علم فقه، صاحب نظر نشده‌اند.
شیعه: دربارهی عنوان «شیعه» اختلاف زیادی وجود دارد که مربوط به تعریف این عنوان است.1 از نظر لغت معناهایی که برای آن ذکر شده همه در جهت بیان همراهی و دوستی بوده و معنای حزب و گروه و … نیز از همین معنا به دست آمده است. اما معنای شیعه در اصطلاح، به کسانی گفته می‌شود که پیرو علی (علیه السلام) باشند و جانشینی او را پذیرفته باشند اگرچه در تعریف آن اختلافاتی وجود دارد که برخاسته از فرقه‌های مختلف آنان و عقاید ایشان است. برای مثال: کسانی که به برتری حضرت علی (علیه السلام) نسبت به دیگران معتقد باشند یا امامت او را پذیرفته باشند یا اعتقاد دارند که بر اساس ارادهی الهی و وصیت پیامبر، علی (علیه السلام) امام است یا کسانی که معتقدند نام علی (علیه السلام) از جانب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای جانشینی و حکومت، مورد تصریح قرار گرفته است، از این اختلافات است.
همچنین در برخی از تعریف‌ها علاوه بر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) اعتقاد به امامت ائمهی پس از ایشان نیز مورد نظر قرار گرفته است. چنانچه در بعضی از تعاریف به مرجعیت علمی حضرت علی (علیه السلام) و امامان بعد از ایشان نیز علاوه بر حقانیت حکومت، اشاره شده است. گاهی نیز به مسألهی عصمت امام توجه کرده‌اند و آن را از اجزای اعتقادی شیعه برشمرده‌اند.
لازم است به این نکته توجه شود که تعریف‌های واژهی «شیعه» با دو مشکل مواجه است: اول، نصی به عنوان منبع اصلی که مورد پذیرش همهی تاریخ نویسان و فرقه پژوهان باشد که به استناد آن به تعریف شیعه بپردازند وجود ندارد. دوم، از لحاظ تاریخی نسبت به درج تعدادی از فرقه‌های مسلمانان در میان شیعیان وحدت نظر وجود ندارد تا بتوان به تعریف مشترک دست یافت. به همین جهت، تحقیق پیرامون این‌گونه واژگان کاری دشوار است.
آنچه در این پایان نامه مورد نظر قرار دارد، «شیعهی اثنی عشری» یا شیعهی دوازده امامی است زیرا ناظر بر نظرات حضرت امام بوده و ایشان دربارهی رفتار تاریخی این گروه اظهار نظر کرده‌اند، و پیرامون اعتقادات ایشان دربارهی امامت دوازده تن از آل پیامبر چنین توضیح داده‌اند: «امامت را باید خدا تعیین کند به حکم خرد و خلفا و سلاطین لایق آن نیستند و علی و اولاد معصومین او اولوا الامرند که خلاف گفته‌های خدا هیچگاه نگفته و نگویند و این نیز به تعیین پیغمبر اسلام است.»2
البته روشن است که دربارهی اصحاب ائمه ممکن است برخی از ایشان فقط به حقانیت امامت ائمهی اطهار (علیهم السلام) تا زمان خودشان معتقد بوده باشند و نسبت به دیگر ائمه اصلا اطلاعی نداشته باشند.
علمای شیعه: بر اساس آنکه مقصود از علما، صاحب نظران و متخصصین علمی و مقصود از شیعه، شیعیان اثنی عشری است، مقصود از «علمای شیعه» دو گروه است:
اول، آن گروه از دانشمندانی که شیعه بودن در نوع تحقیق علمی ایشان تأثیر گذاشته و با پیش‌فرض‌های شیعی به پژوهش علمی می‌پردازند. این مسأله در دو علم به خوبی خود را نشان می‌دهد : فقه و حدیث و کلام. زیرا در این دو علم، پذیرش مرجعیت علمی و معصوم بودن ائمهی اطهار(علیهم السلام) به طور مستقیم در نظرات علما دخالت داشته و استناد به روایات معصومین در نتایج علمی آن کاملا تأثیر دارد.
از علوم دیگری که تشیع، در نظرات محقّق تأثیر دارد و ممکن است بر اساس همان تأثیر گذاری، دانش را به دو شاخهی متفاوت دستهبندی نمود عبارتند از: تفسیر، رجال، اصول فقه، عرفان و اخلاق.
دوم، آن دسته از دانشمندانی که در علوم خود صاحب نظر بوده‌اند ولی علوم ایشان به عنوان یک علم شیعی محسوب نمی‌شود مثل ریاضی‌دانان یا طبیبان یا دانشمندان علوم طبیعی و فلسفی و تاریخ دانان. اگر این دانشمندان پیرو مذهب تشیع بوده‌اند، مورد نظر این تحقیق به حساب می‌آیند.
2.1. حاکمان
مقصود از حاکمان کسانی هستند که عملاً مدیریت جامعه را در دست دارند و امور عمومی را تدبیر می‌کنند. به تعبیر دیگر مقصود از حاکم کسی است که دارای «حکومت» است. حکومت از ریشهی «حُکم» است و حکم به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است3 ولی در معنای اصطلاحی آن، اصلاح از معنای حکومت حذف شده است و به دستگاه فرمانفروا در کشور4 هر نوع نهادی که قانون‌گذاری و اجرای آن را در جامعه بر عهده دارد، شامل می‌شود.5
اگرچه حاکم در این اصطلاح به بالاترین مقام این نهاد گفته می‌شود اما مقصود از «حاکمان» در این پایان نامه کارگزاران عالی رتبه در نهاد حکومت می‌باشد. به این ترتیب، عنوان‌هایی که در گذشته برای بالاترین مقامات حکومتی انتخاب می‌شده و نیز شامل عنوان‌هایی می‌شود که نشان‌دهندهی بالاترین مقام نهاد حکومت در یک منطقهی خاص بوده است و حاکم آن منطقه مجبور بوده است تا از سیاست‌های کلی حاکم اصلی تبعیت کند یا آنکه مجبور بوده برای بقای خود به حاکم اصلی مالیات پرداخت کند، مورد نظر این نوشتار می‌باشد، مثل «خلیفه» که مدعی جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است و در دوران بنی امیه و بنی عباس به کار می‌رفته است. «شاه» و «سلطان» که در کشورهایی مثل ایران کاربرد داشته است و «والی» یا «مَلِک» که بیشتر برای منطقه‌ای خاص کاربرد داشته است.
3.1. انواع مواجههی علما با حاکمان
مواجههی علمای شیعه با حاکمان وقت، به تناسب آنکه چه حکومتی در سرزمین‌های اسلامی، قدرت را در دست داشته، متفاوت بوده است. در مواردی این ارتباط بسیار تنگاتنگ بوده، به طوری که حاکمان مشروعیت خود را از جانب عالمان شیعی کسب کرده‌اند و در مواردی نوع مواجههی آنها به رویارویی و انقلاب و مخالفت انجامیده است. از سوی دیگر، گاهی عالمی از عالمان شیعی، با ورود به دربار حاکمان و داشتن ارتباط با ایشان، تلاش کرده‌ تا به واسطهی رسیدگی به امور مردم و اجرای عدالت، وظایف شرعی خود را انجام دهد و گاهی ورود آنها در حکومت همراه با تأیید فعالیت‌های جائرانه حاکمان بوده و از جمله اعوان ظَلَمه محسوب شده‌اند. بنابراین، ورود به دستگاه حکومتی، نه نشان دهندهی خطای آن عالم است و نه نشان دهندهی آنکه آن عالم برای حفظ اسلام و حریم مردم و رفع ظلم دست به چنین عملی زده‌ است.
در این فصل، فارغ از اینکه کدام یک از عالمان شیعی با کدام یک از حاکمان ارتباط داشتند، به انواع این ارتباطات و تقابلات اشاره می‌شود:
1.3.1. مشروعیت بخشی: از آنجا که طبق نظر بسیاری از عالمان شیعی، هر گونه حکومتی در دورهی ائمه اطهار(علیهم السلام) یا در دورهی غیبت صغرا مشروع نیست مگر آنکه از جانب فقها یا به تأیید آنها تشکیل شده باشد، برخی از فقهای شیعه صریحا حاکمان زمان خود را به عنوان نائبان خود در رأس حکومت نصب کرده و به آنها اجازه دادهاند تا متصدی حکومت شوند.
2.3.1. پذیرش منصب: در بسیاری از موارد، حاکمان برای آنکه بتوانند از مشروعیت برخوردار شوند، تلاش کرده‌اند به جای آنکه از طرف فقهای زمان خود، اجازهی حکومت و زمامداری مسلمانان را کسب کنند، روش دیگری را در پیش گیرند به این صورت که با دادن مناصب حکومتی به علما، در نظر عرف جامعه خود را مشروع جلوه دهند و علما نیز با پذیرش منصب از طرف حکام، امکان تصمیم گیری و اجرا و پیگیری مقاصد خود را داشته‌اند. انواع این مناصب عبارتند از:
1. وزارت: برخی از عالمان شیعی به دلائلی وزارت حاکمان را پذیرفته‌اند و دارای منصب حکومتی شده‌اند. وزارت عنوانی است اعم از وزارت اعظم یا صدر اعظم که به آن نخست وزیر گویند و وزارت در امور خاص.
2. مشاوره: یکی از مناصبی که عالمان شیعی، در دربارهای حاکمان داشته‌اند، مقام مشاورت بوده است. آنها در این مقام اگرچه نمی‌توانستند مستقیما در حکومت دخالت کنند ولی از این راه توانسته‌اند در مواقع لازم، در حکومت و تصمیمگیری‌های آن تأثیرگذار باشند.
3. ولایت: والی شدن به معنای آنکه کسی از جانب حاکم وقت، ریاست و ادارهی یک سرزمین از سرزمین‌های اسلامی را به عهده بگیرد. در این صورت، در اجرای مقاصد حکومت در آن منطقه، دارای مسئولیت تام می‌گردد.
4. محتسبی: امور حسبیه عبارت بوده است از انجام اموری که امروزه شاید به عنوان شهرداری شناخته می‌شود. محتسب، ناظر بر نظم عمومی و رفع خرابی‌ها، قیمت گذاری اجناس، حفظ امنیت، جمع آوری مالیات و دیگر اموری که ادارهی یک شهر به آن نیاز داشته، بوده است.
5. قضاوت و اجرای حدود: یکی از مناصب حکومتی که حاکمان، فقها را برای انجام آن انتخاب می‌کنند، مقام قضاوت است. در این مقام، مردم برای رفع خصومت خود، به آنها مراجعه کرده و شخص فقیه بر حسب موازین قضا در اسلام، مقصر را معین می‌کند. معمولا اجرای حدود و تنبیهات برای فرد خطاکار، بر عهدهی قضات بوده است و آنها علاوه بر رفع خصومت، اگر کسی در سطح جامعه کاری خلاف شرع انجام دهد، به سزای عملش می‌رساندند.
6. اقامهی نماز جمعه و عید: یکی از مناصب حکومتی، پیشنمازی برای نماز جمعه و نمازهای عید بوده است. در این مقام، امام جمعه و عید پیرو سیاست‌های حکومت بوده و در خطبه‌های نماز سخنی بر خلاف مقاصد حکومت به زبان جاری نمی‌ساختند.
7. اداره اوقاف: از آنجا که بسیاری از اوقاف مردم بیسرپرست باقی می‌ماند، یا حکومت تلاش می‌کرد به نوعی سرپرست‌های واقعی را از نظارت بر اوقاف برکنار کند، لازم بود کسی به جای آنها ادارهی امور اوقاف را بر عهده بگیرد و این کار موجب گردآمدن مبالغ زیادی از اموال نزد رئیس امور اوقاف می‌گردید. به همین جهت، حکومت‌ها کسانی را برای این منصب از جانب خود تعیین می‌کردند.
8. امارت حجاج: همه ساله لازم بود عده‌ای به سرزمین وحی بروند. امیرالحاج بودن یا سرپرستی حجاج از مناصب حکومت بوده و از سوی حاکم تعیین میشده است. شاید وجود خطرات راه و راهزنان، باعث می‌گردیده تا حکومت در ادارهی رفت و آمد حجاج دخالت کند. از سوی دیگر، لازم بوده است تا شخصی مسئول امور حجاج باشد که بر مسائل حج به خوبی واقف باشد.
9. مدیریت مراکز علمی: مراکز علمی در دوره‌های سابق معمولا عبارت بوده است از مدارس علمیه. از آنجا که مدارس علمیه از موقعیت خاصی میان مردم برخوردار بوده‌اند و محصلین آنها در آینده، تبدیل به شخصیت‌های علمی در جامعه می‌شده‌اند، نظارت بر کارهای آنها از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. بنابراین، حکومت‌ها نسبت به آن حساس بوده و مسئولین آن را از طرف خود تعیین می‌کرده‌اند.
مناصب در دورهی صفویه: 6 در دورهی صفویه نیز مناصبی برای عالمان دینی در نظر گرفته شده است که برای فهم بهتر این بحث کمک می کند. البته اقتدار و شرح وظایف آنها در طول دورهی صفویه تغییراتی داشته است که لازم نیست به طور تفصیلی به آن پرداخته شود. چنانچه اختلاف نظرهایی میان تاریخ نویسان دربارهی وظایف صاحبان این مناصب وجود دارد. این عنوانها ظاهرا در زمان افشاریه و گاه در زمان قاجار نیز کاربرد داشته است چنانچه از نامهها و کتب تاریخی آن دوره میتوان به دست آورد:
1. صدارت: منصبی بود برای بزرگان علمای زمان. در زمان هر شاه، یکی را به عنوان صدر برمیگزیدند. و به آنها صدر خاصه میگفتند و صدر عامه یا صدر الممالک عناوین جانشینان و نمایندگان او بود. مثلا تقی الدین محمد اصفهانی صدر طهماسب اول، ملا رفیع شهرستانی و رفیع الدین محمد صدر و صدرالدین محمد صدر در دورهی عباس اول، صدارت داشتند.
2. وزارت اعظم: این منصب مخصوص روحانیون نبود و به نوعی بر صدارت تقدم داشته، گاهی روحانیون برای همین منصب برگزیده شدهاند؛ مثلا شاه عباس دوم آن را پس از سلطان العلما به میرزا طالبخان اردوبادی داده است. در این دوره عنوانهای نواب و وزارت اعظم و گاهی صدر در یکدیگر ادغام شدهاند.
3. شیخ الاسلامی: این مقام، ریاست امور روحانیت و قضاوت و اجرای حدود و امر به معروف و نهی از منکر و اموال غائبین و مهجورین را بر عهده داشته است. هر شهر دارای شیخ الاسلام جداگانه و شیخ الاسلام پایتخت دارای اهمیت ویژهای بوده است. از مهمترین افراد در این منصب میتوان به محقق کرکی، شیخ حسین عاملی، شیخ علی منشار، پدر شیخ بهایی، شیخ بهایی و مجلسی دوم اشاره کرد.
4. ملا باشی: گویند ملاباشی عالی ترین مقام روحانی بوده که به جای شیخ الاسلامی به کار گرفته شده است. از کسانی که ملاباشی در دورهی صفویه بودهاند میرمحمد حسین نوه مجلسی بوده است و در زمان نادر این مقام را به ملا علیاکبر داده است. این مقام تا دورهی قاجار نیز ادامه داشته است چنانچه ملا علی اصغر دودانگه هزارجریبی مازندرانی، ملاباشی فتحعلی شاه قاجار بوده، یا ملا عبداللطیف تسوجی و پسرش، ملاباشی در دورهی ناصرالدین شاه بودهاند.
5. قضاوت: مسئول قضاوت در دعاوی کوچک بوده است.
6. قاضی عسگری: مسئول قضاوت در میان لشگریان بوده است. مثل افضل الدین ترکه قاضی عسگر طهماسب اول و میرزا ابراهیم بن غیاث الدین اصفهانی قاضی عسگر نادر.
7. قاضی القضاتی یا دیوان بیگی: قاضی ناظر بر امر قضات بوده است و در همه نوع اختلافی حق قضاوت داشته است و برخی آن را مهمترین شغل کشوری شمردهاند.
8. امامت جمعه: محمد حسین اصفهانی نوهی مجلسی، آقا حسین نوهی محقق سبزواری و مولا رفیع بیدآبادی همگی امام جمعهی اصفهان بودهاند.
از دیگر مناصب پایینتر به مناصب و مشاغلی همانند خلیفه الخلفاء، نقیب النقباء، متصدی موقوفات میتوان اشاره کرد.
3.3.1. حضور تشریفاتی: حاکمان برای آنکه خود را دوستدار علم معرفی کنند، یا برای آنکه از حضور علمای متعدد در اطراف خود، مشروعیت به خود بخشند، نیازمند حضور تشریفاتی عده‌ای از علما در کنار خود بوده‌اند. برخی از این دانشمندان در جلسات اعیاد مذهبی یا در جلسات علمی با حضور حاکم، شرکت می‌کردند و برخی نیز حاکم را در موقعیت‌های مختلف همراهی می‌کردند.
4.3.1. ملاقات: برخی از علما در حد یک یا چند ملاقات با حاکمان زمان خود ارتباط داشته‌اند. فارغ از اینکه این ملاقات‌ها چگونه انجام میشده و چه انگیزه‌ای از سوی آن عالم یا حاکم برای انجام آن وجود داشته است. این ملاقات‌ها اگر میان افراد مهم اتفاق افتاده باشد، در تاریخ ثبت شده است.
5.3.1. نامه‌نگاری: یکی از راه‌های ارتباطی میان عالمان و حاکمان از طریق صدور مراسلات بوده است. این نامه‌ها ممکن است حاوی نصیحت، درخواست، تمجید یا هر موضوعی باشد.
6.3.1. تقدیم کتاب: یکی از بیشترین مواجههی میان عالمان و حاکمان در همهی دوره‌ها، کتاب‌هایی است که دانشمندان علوم مختلف به دستور پادشاهان نگاشته‌اند یا کتاب خود را به آنها هدیه کرده‌اند. معمولا در مقدمهی کتاب‌های علمی، جملاتی در اوصاف و تمجید از حاکمان زمان و عدالت و تقوا و علم دوستی آنها آمده، در مواردی نیز عنوان کتاب به نام حاکم یا وزیر وقت مشخص شده یا شهرت یافته است.
7.3.1. کنارهگیری: برخی از علمای شیعه تلاش داشته‌اند به هیچ وجه با حاکم وقت ملاقات یا روابطی نداشته باشند. این کار اگرچه برای علمای بزرگ بسیار سخت بوده است و با مهاجرت آنها همراه بوده، اما در طول تاریخ گروهی از علما توانسته‌اند از هر ارتباطی با حاکمان وقت پرهیز کنند.
8.3.1. مخالفت: برخی از علمای شیعه به عنوان مخالفین حاکمان شناخته شده‌اند و همین مسأله گاهی به فرار یا زندانی شدن و شکنجه یا کشته شدن آنها انجامیده است. این عنوان برای کسانی به کار می‌رود که دست به جمعآوری مردم و قیام در برابر حاکمان نزده‌اند و صرفا با اعلام مخالفت‌های شخصی خود، نظراتی در مقابل حاکمان ابراز داشته‌اند.
9.3.1. مبارزه: بعضی از علمای شیعه در برابر حاکمان وقت دست به مبارزه زده‌اند. این مبارزات با تحریک احساسات مردم و قیام همراه بوده است. فارغ از موفقیت یا شکست این مبارزات، یکی از مواجهات علما با حاکمان از این قبیل است.

فصل دوم: بررسی نظری مواجههی علمای شیعه با
حاکمان از دیدگاه امام خمینی (ره)
1.2. مقدمه
امام خمینی (رحمه الله) در چند کتاب خود به طرح مباحث نظری و احکام مربوط به روابط روحانیت و حاکمان پرداخته‌اند. ایشان در مهمترین اثر خود در فقه فتوایی یعنی کتاب «تحریر الوسیله» به طور تفصیلی فروعاتی را در ارتباط با لزوم تصدی حکومت از سوی فقها و عدم جواز همکاری آنها با حاکمان غیر مشروع، ذکر کرده‌اند. همچنین در قسمتی از کتاب «البیع» و نیز کتاب «ولایت فقیه» که دو متن استدلالی برای اثبات ولایت فقیه بوده و در یک زمان نوشته شده است، ادلهی خود را برای وجوب حکومت فقیه در جامعهی اسلامی بیان کرده و در کتاب «المکاسب المحرمه» به استدلال پیرامون حرمت قبول پست و مقام از سوی حاکمان ظالم و غیر مشروع پرداخته‌اند. همچنین در دیگر کتاب‌های خود مثل «کشف اسرار»، «جهاد اکبر»، «التقیه»، «الاجتهاد و التقلید» به طور پراکنده به این موضوعات پرداخته‌اند. ایشان همچنین در میان سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خود در دوران مبارزه علیه پهلوی و بعد از آن، بارها به نکاتی در این زمینه اشاره و مصادیقی برای آن ذکر کرده‌اند که در «صحیفه امام» وجود دارد.
روایاتی که در آنها همکاری با حاکمان دورهی ائمه (و طبعا دورهی غیبت کبرا) ممنوع دانسته شده است، چند گروه است: اول، روایاتی که حرمت همکاری با حاکمان را به دلیل آنکه تصرف در حوزهی سلطنت ائمه است، حرام دانسته‌اند. دوم، روایاتی که همکاری با حاکمان ستمگر را حرام دانسته‌اند و از آنها استفاده می‌شود که همکاری با آنها ذاتا حرام است. سوم، روایاتی که از آن استفاده می‌شود که همکاری با حاکمان ستمگر بر اساس توابع و آثار فاسدی است که در این همکاری بروز می‌کند.
البته چند چیز ممکن است باعث شود تا همکاری با حاکمان جائر و غاصب جایز باشد: 1ـ رسیدگی به مصالح مردم. 2ـ امر به معروف و نهی از منکر. 3ـ اضطرار. حضرت امام مورد دوم را اگرچه مشهور نزد علما است، نمیپذیرد.
از نظر وظیفهی عمومی علما، آنها باید تابع رفتار و سیرهی ائمه باشند. ائمهی اطهار(علیهم السلام) شیعیان و خاندان خود را به قیام در برابر حاکمان ستمگر تشویق می‌کردند و از آنها حمایت می‌کردند. همچنین خودشان در تلاش بودند تا در صورتی که فرصت به دست آید، حاکمان وقت را کنار گذاشته و حکومتی که حق ایشان بود، به دست آورند. دلیل سخت‌گیری حاکمان ستمکار بنی امیه و بنی عباس نسبت به ائمه و شیعیان دقیقا به همین جهت بود که آنها از مواضع ائمه (علیهم السلام) آگاه بودند و نمی‌خواستند مردم به گرد ایشان جمع شوند. بنابراین، علمای اسلام نیز باید به مبارزه با حاکمان ستمگر بپردازند.
4.2. ادلهی ممنوعیت همکاری با حکام جور
«متصدى حدود و قضا و غیر آن‏ها شدن از طرف ظالم جایز نیست؛ تا چه رسد به اجراى سیاسات (حدود و تعزیرات) غیر شرعى.»7
امام خمینی می‌فرماید روایاتی که در آنها همکاری با حاکمان دورهی ائمه (و طبعا دورهی غیبت کبرا) ممنوع دانسته شده است، چند گروه است:

اول، روایاتی که حرمت همکاری با حاکمان را به دلیل آنکه تصرف در حوزهی سلطنت ائمه است، حرام دانسته‌اند.8 مثلا روایتی از صفوان بن مهران از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که یکی از شیعیان به ایشان مراجعه کرد و از وضعیت معیشتی خود شکایت داشت و ابراز نیاز نمود، حضرت به او فرمود: چرا به نزد سلطان نمی‌روی و داخل کارهای او نمی‌شوی؟ پاسخ داد: شما این کار را حرام کرده‌اید؟ حضرت فرمود: آیا سلطنت از آن ماست یا آنها؟ گفت: از آن شما است. سؤال فرمود: آیا آنها بر امور ما دخالت کرده‌اند یا ما بر امور آنها دخالت کرده‌ایم؟ پاسخ داد: آنها چنین کرده‌اند. حضرت فرمودند: پس آنها گروهی هستند که شما را به اضطرار وا داشته‌اند و در حقوق شما دخالت کرده‌اند.9
همچنین بر اساس تعدادی از روایات، ائمه فرموده‌اند که هر کسی که چیزی از جانب ستمگران را برایش حلال کردیم، بر او حلال است10 و از آنجا که امور بر ما تفویض شده، هر چه را حلال کنیم حلال می‌شود و هر چه را حرام کنیم حرام می‌گردد.11
حضرت امام دربارهی این احادیث دو احتمال می‌دهند:

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید