فرهنگ و تمدن هر جامعهای به فعالیتها و روابط اجتماعی و چگونگی برخورد این پروسهها با هم بر میگردد. زمانی که جامعهای فرهنگ لازم برای ارتباط و تعامل بین افراد نداشته باشد به طور قطع این جامعه به سمت انحطاط کشیده میشود. لذا وجود سیستمی نظام مند در جوامع میتواند از انحطاط جلوگیری کند.
پژوهش حاضر سعی داشته است که با نگاه و تحلیلی عمیق ابتدا به شناخت نظام طبقاتی گوناگون و سپس با استفاده از آموزهها به نظام طبقاتی هندوایرانی بپردازد. در رابطه با این موضوع، میراثی که اقوام هندوایرانی از نیاکان خود به سرزمینهای تازه خودشان به ارمغان بردند، نظام طبقاتی یا کاستی بود. نظامی که خصیصه اقوام هندواروپایی است و آنهم به نوع زندگی، مهاجرت، نحوه تقابل و رفتار اقوام هندوایرانی با بومیان سرزمین هایی تازه آنها باز میگردد. سابقه تشکیل طبقات اجتماعی در ایران و جهان بر هر مجموعهای از علل که استوار بوده باشد این نکته بدیهی است که آریاییها در بدو ظهور خود در منطقه- فلات، به مرحلهای از رشد اجتماعی و تفکیک مسئولیتها و تشخیص تواناییها و تعلقات خاص در میان خویش رسیده بودند تا بتوانند از تقسیم بندیهای اجتماعی مبتنی بر کار و پیشه سخن بگویند.(شعبانی، 1379: 117).
این رشد اجتماعی تا آنجا پیش رفت که آنها توانستند با حفظ و تداوم نظام اجتماعی و طبقاتی در سرزمین جدید ماندگار شوند. در حالی که سرزمین هند خالی از نظامی با اقتدار و شکوهمند بود. یکی از علتهای آن را میتوان عدم توجه به مطالعه موسسات و تشکیلات اجتماعی دانست. در واقع این تفکر در بین آنها رواج داشت که این گونه تشکیلات اجتماعی در طول تاریخ تغییر چندانی به خود ندیدهاند. این طرز تلقی سبب تقویت این نظریه شد که فرهنگ هندی، فرهنگی ایستا و بی تحرک بوده و فرهنگی است که در طی قرون متمادی تغییرو تحول پیدا نکرده و علت آن دل مردگی ذاتی هندوان و اعتقاد آنها به سرنوشت محتوم دانسته میشد. حال آنکه حتی تجزیه و تحلیل سطحی تغییرات روابط اجتماعی در نظام کاستی حکایت از همه چیز میکند.(تاپار، 1378: 16).

بنابراین مشخص میشود شکوه و عظمت هندوایرانی حتی به سرزمینهای مجاور نفوذ کرده، اگرچه درگیریهایی را در پیداشت با این حال آنها توانستند فرهنگ نظام طبقاتی را در هند به عنوان فرهنگ غالب و نظامی با نام نظام کاستی و اندکی تفاوت دایر کنند. اهمیت آگاهی از راز و رمز استواری و پایداری نظام حاکم بر هندوایرانی و آشنایی با خاستگاههای شکل گیری و پیدایش آن، تلاشی مداوم را در جهت روشنگری و شناسایی میراث و ابعاد شکوهمند این قوم بر همه صاحبنظران که در این عرصه پا نهادند بایسته میسازد. تشکل این مجموعه از همین باور برخاسته و نویسنده بررسی اسناد و مدارک و منابع تاریخی مربوط به ریگ وده و اوستا را در رأس کار قرار داده است لیکن باید گفت نظریاتی که در این بررسیها مطرح شده جای چون و چرا دارد.
از جمله اهدافی که این پژوهش پیش رو دارد عبارتند از: تعریفی درست از نظام طبقاتی در بین اقوام کهن، همچنین بررسی تأثیرات نظام طبقاتی در باورها و عقاید هندو ایرانی و بازسازی آن و نیز مشخص نمودن جایگاه نظام طبقاتی در بین اقوام هندی و مشخص نمودن جایگاه نظام طبقاتی در بین اقوام ایرانی. در اینجا فرض را بر این گذاشتهایم که نظام طبقاتی در بین اقوام ایرانی و نیز اقوام مهاجر به هند وجود دارد؛ بنابراین با مقایسه آنها میتوان نظام طبقاتی در بین اقوام هندوایرانی را بازسازی کرد.
آنچه دستیابی به این فرض را ممکن میکند، بررسی سیستماتیک نظام طبقاتی است. همچنین از جمله عوامل مؤثر بر آنها بررسی پژوهشهایی است که تاکنون در این زمینه چه به طور کلی چه جزئی صورت گرفته است. بنابراین بررسی نظام اجتماعی هندو ایرانی و تأثیر این سیستم بر باورها و عقاید آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. لذا این پژوهش ضمن بیان این مفهوم به وظایف این مجموعه طبقاتی میپردازد. روش مورد استفاده در این زمینه کتابخانه ای-توصیفی است که نویسنده تلاش میکند حتی الامکان با به کار بردن منابع انگلیسی و فارسی به اهداف مورد نظر دست یابد.
مباحثی که در این پژوهش ارائه میشود شامل پنج بخش است که به طور خلاصه عبارتند از:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بخش اول: تعریف نظام طبقاتی و کاستی. بیان مفاهیمی چون طبقه، کاست، نظام طبقاتی و کاستی، در اینجا آمده است. این مفاهیم ابتدا در دایره المعارفها و لغات مربوطه شروع میشود سپس با دیدگاههای نظریه پردازان علوم اجتماعی ادامه مییابد و با گونهشناسی نظام طبقاتی به پایان میرسد.
بخش دوم: نظام طبقاتی در متون ودهیی. در این بخش نظام طبقاتی در متونی چون ریگ وده، اوپه‌نیشاد، پورانهها و قانون نامه منو بررسی میشود. همچنین این فصل نشان میدهد مفهوم نظام طبقاتی در متونی که اشاره شد، نسبت به یکدیگرمتمایزند.
بخش سوم: نظام طبقاتی در متون اوستایی. این بخش در واقع نظام طبقاتی را در متون اوستایی یعنی اوستای متأخر و اوستای متقدم در پرتو آرای مری بویس مورد بررسی قرار میدهد. در واقع دستیابی به نظام طبقاتی اقوام هندو ایرانی از جمله اهداف این فصل است.
بخش چهارم: مقایسه نظام طبقاتی حاکم بر متون ودهیی و متون زرتشتی. نویسنده ضمن مقایسه دو نظام به بازسازی نظام طبقاتی میان اقوام هندوایرانی میپردازد. از جمله اهداف این فصل چگونگی شکل گیری نظام طبقاتی هندوایرانی است.
بخش پنجم: نتیجهگیری. این بخش بررسیهای صورت گرفته در رابطه با موضوع را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد.
محور اصلی نوشتههای رساله بر پایه منابع دست اول میباشد. از منابع تحقیقاتی و مقالات نیز استفاده شده است. نویسنده بر آن بوده است تا با طرح عنوان های جدید و تازه اطلاعاتی که در نظر او اهمیت و ارزش بیشتری دارد، از منابع مختلف گردآوری کند و در نوشتن مطالب از آنها بهره بجوید. این رساله با توضیحاتی مقدماتی در باب نظام طبقاتی آغاز شده است. سپس به طور خاص به این مفهوم پرداخته شده است و در آخر بازسازی نظام طبقاتی هندوایرانی بیان شده است. در واقع این نوشتار تلاش میکند که چارچوب نظام طبقاتی هندوایرانی را نشان دهد.

بخش اول: کلیات

کلیات
1. تعریف لغوی و اصطلاحی نظام طبقاتی و کاستی
ارایه تعریف دقیق و روشنی از طبقه اجتماعی به آسانی میسر نیست. زیرا اختلاف نظر در این باب زیاد است. اما توجه محققان و دانشمندان به طبقه و کاست خود باعث بوجود آمدن تعاریف گوناگون شده است. بررسیها نشان میدهد واژه کاست1 در دایره المعارف هندوئیسم2 به کار رفته است، به طوری که همه یک مفهوم را بیان میکنند اما تفاسیر گوناگون است. دکتر کومار و دکتر رام معتقد هستند گسترهای که کاست در آن شکل گرفت یعنی دوره ودهیی، موضوع بحث شدیدی بین دانشمندان شد تا آنجا که باعث به وجود آمدن آراء گوناگونی درباره خاستگاه کاست شد.(کومار و رام،2007: 101).
درباره طبقه نیز تعاریف گوناگونی بیان شده است. در فرهنگ معین طبقه به معنی درجه، مرتبه، صنف و دسته آمده است. (معین،1380: 2211).
مصاحب در دایره المعارف فارسی بیان میکند : طبقه گروه اجتماعیای است که تعلق افرادش به آن موروثی است. در جامعههایی که نظام طبقهای برقرار است افراد هر طبقه از لحاظ انتخاب شغل و شرکت در امور اجتماعی سخت محدودند. وضع اجتماعی فرد با طبقهای که به هنگام ولادت بدان تعلق داشته است مشخص میشود و نیل به طبقه برتر به ندرت امکان پذیر است. با این حال هدف نظام طبقهای برقرار داشتن وضع موجود است.(مصاحب، 1357: 1618).
در برابر طبقه مفهومی به نام کاست قرار دارد. پژوهشگران طبقات اجتماعی را نوعی کاست میخوانند و میگویند مفهوم کاست نوعی طبقه اجتماعی موروثی است که تعیین کننده نقش فرد در بدو تولد است. بر نظام کاستی قوانین خاصی حاکم است. به طوری که هر فرد تنها باید در طبقه خود بماند نه اینکه از طبقه ای به طبقه دیگر برود؛ در طبقه اجتماعی افراد بر اساس امتیاز رتبه بندی میشوند که این امتیازات را فرهنگ و جامعه تعیین میکند.
کاست در لغت به معنای ناب و نگهداری پاکی و خلوص گروه است و در اصطلاح:
به آن سازمان اجتماعی اطلاق میشود که در هند بوجود آمد و مبنای آن را عقاید دینی مبتنی بر برتری برهمنها تشکیل میداد.
گروه خاصی در هند که مبنای ارثی دارند.
طبقه بسته، مبتنی بر وراثت را در بر میگیرد که با دیدی منفی به آن نگریسته می شود. (ساروخانی، 1370: 85).
اما نکتهای که در اکثر ترجمهها به آن برخورد میکنیم اصل واژه کاست است. از آنجا که نظام کاستی مربوط به هند است، کاربرد آن در آنجا نشان میدهد که واژه کاست دراصل هندی نیست بلکه از واژه پرتغالی کاستا 3گرفته شده که به معنای پاکی، نژاد و تعیین کننده اصل و نسب است. واژه هندی کاست جاتی4، در معنی تولد است. از این رو این واژه به تولد نیکو یا اصل و نسب، اعتبار و مقام دلالت دارد.(راشل، 2007: 11). واژه کاست نیز به معنی گروهی از مردم که معمولا با اصل و نسب، ازدواج و شغل شناخته میشوند، ترجمه شده است. همچنین آمده است که این واژه توسط سیاحتگران پرتغالی در قرن 16 وارد هند شد.(دونایگر،2006: 186).
دو اصطلاح جاتی و وَرنَه هر دو به طبقه اجتماعی اشاره دارد اما تفاوت آنها در این است که جاتی ناظر به تبار و خاندان فرد است ولی ورنه به پیشه و کارکرد اجتماعی فرد نظر دارد. هر جاتی به نوبه خود از چندین گوتره5 یعنی طایفه تشکیل میشود.(موحدیان عطار، 1382: 52).اصطلاح هندویی ورنه پیرامون واژه کاست قرار دارد و به معنی رنگ است که با واژه دسا 6مقایسه میشود. همچنین اصطلاحهای راجنیه7، وایشیه8 و شودره7تنها در پورشه سوتکه pursa-sutka دیده شده و اصطلاح برهمنهbrahmana خیلی کمرنگ در ریگ وده آمده است. اصطلاح کشتریهksatriya که شکل کهن راجینه است به ندرت در ریگ وده دیده شده است. همچنین اصطلاح برهمن که به معنی روحانی البته در جایگاه شغل روحانی است تنها در برخی متون وجود دارد.(کومار و رام،2007: 106-103).
شاید بتوان گفت مفهوم طبقه در آیین هندو، به وسیله واژههای ورنه و جاتی بیان میشود. مراد از ورنه یا رنگ، داشتن کیفیتی است که گوهر درونی شخص را نشان میدهد و او را از سایر طبقات به طور کیفی ممتاز میسازد. با توجه به این مفاهیم ابوریحان بیرونی هم اشاره میکند که هندیان طبقات خویش را «برن» یا رنگها مینامند و از حیث نسب آن(یعنی طبقه) را جاتک یا موالید مینامند. براساس این مبانی فکری میراث اجدادی فرد نقش به سزایی در کیفیات اخلاقی و استعداد ذاتی او دارد. پس هر شخص ذاتاً دارای خصوصیاتی است که او را برای انجام دادن وظیفهای مشخص میسازد. این موضوع مبنای فکری کاستها بوده است.(فرهنگ ارشاد، 1365: 73).
با اندکی تامل در نظام کاستی میتوان گفت دلیل بیشترین اختلاف بین هندوها، کاست است. درباره این اختلاف دو دلیل عمده وجود دارد: دلیل اول: اصطلاح کاست هندی نیست بلکه از واژه پرتغالی کاستا9 به معنای نژاد یا قبیله گرفته شده و این با ساختار اجتماعی جامعه هند مطابق نیست. دلیل دوم : کاست برای تمییز دو ساختار اجتماعی، یعنی ورنه و جاتی است. ورنه به تقسیمات جامعه به چهار گروه اشاره دارد، در حالی که جاتی، به هزاران گروه که با شغل و حرفه شناخته میشوند (جکوب،2010: 58). یعنی اگر فردی در طبقه برهمن متولد شود به عنوان یک برهمن باقی میماند و اگر فردی در طبقه شودره متولد شود به عنوان یک شودره باقی میماند و هیچ کس نمیتواند موقعیت اجتماعی خود را تغییر دهد. لذا تولد نقش مهمی در شکل گیری نوع طبقه دارد. نکته مهم درباره کاست هندویی این است که کاست‌های طبقه پایین که نجس یا ناپاک نام دارند حق برخورد یا نزدیک شدن به دیگر طبقات را ندارند. وظایف آنان شامل دفع آلودگی و مرگ از طبقه بالاتر است. البته انسان شناسان بیان میکنند که در روستاهای هند جمعیتی متشکل از این طبقه وجود دارد که تاحدی اجازه دارند به یکی از چهار ورنه نزدیک شوند. بنابراین چندین کاست در روستا بوجود آمد که هر کدام با دیگری در اصطلاحاتی که بکار میبرند و مکان زندگی شان متفاوتند. با این حال آنها گاهی ممکن است برای هدفهای منطقهای با هم یکی شوند و به عنوان یک گروه کاستی در نظر آیند. البته مرز بین جاتیهای گوناگون از طریق قوانین ازدواج مشخص میشود. اینگونه که معمولا بین خانوادهها به توافق میرسید که مرد و زن از یک جاتی یا کاست مشابه باشند، مثلا زن با جاتی بالاتر ازدواج کند. اما تعادل خاص بین کاستها به شرایطی مانند تأثیر متقابل اقتصاد یا سیاست بستگی دارد. بنابراین کاستها و گروههای مختلف آن بوسیله پیوند خویشاوندی مشخص میشوند. بنا به اعتقاد برخی نویسندگان عمدتاً بقای ساختار جامعه هند مربوط به سیاحان خارجی است که در قرن چهار ق.م نوشته شد. درمقایسه با این گروهی دیگر از دو محقق چینی و آسیایی شوان زنگ10و آلبرانی11 یاد میکنند که دیدگاههایی درباره نظام طبقاتی ورنه دارند. آنها به شرح وظایف طبقات پرداختهاند. به این صورت که وظیفه برهمنان حفظ دین است. کشتریهها به اداره و حکمرانی میپردازند، وایشیهها به تجارت و بالاخره شودرهها عهدهدار کشاورزی هستند. شوان زنگ خود در میان طبقات زندگی کرد اما از ترس برخورد با جامعه هند به شرح خطرات نپرداخت. چرا که آنها از چنان مهارتی برخوردار بودند که معرف مشهورترین سنت سانسکریتی است.(کاش،2010: 133).
اشاره به این نکته لازم است که در جوامع هندی تقسیمات کاستی قبل از دوره ودهیی وجود داشته. سپس چهار طبقه بوجود آمده که در ودهها به آن اشاره میشود و عبارتند از: آن طبقه برهمنان (معلمان)12، کشتریه (سربازان)13، وایشیه (بازرگانان)14 و شودره (خدمتکاران)15؛ هر کدام از این طبقات به اجزای کوچکتری تقسیم میشوند. (کلاسترمایر،1998: 38، 39).
در جایی دیگر نیز آمده است: قانون نامه منو چهار طبقه بیان میکند، سپس به برترین طبقه، وایشیه16 و پایینترین آن، شودره اشاره میکند.(دراین، 1998: 23).
به عقیده هینلز واژه کاست یعنی آن پایگاه اجتماعی که موروثی شخص در وقت تولد است. آنها کاست را یک مفهوم دینی نمیدانند، بلکه معتقدند که کاست بستگی تنگاتنگی با دین و جامعه هندو دارد.(هینلز، :1386، 492).
همچنین هستینگ معتقد است نظام کاست، امتیاز اجتماعی است که بین همه ملتها وجود دارد اما به صورت بارز بین هندوها دیده میشود. هر فردی میتواند از طبقه خود همسر انتخاب کند و افرادی که از این کار امتناع کنند به گروههایی تقسیم میشوند که خارج از گروه اجتماعی هستند و اعضا، افراد را وادار میکنند که از ازدواج و خوردن با سایر گروهها بپرهیزند.(هستینگ،1910:320).
از نظر سعیدی مدنی نظام کاست در بین نظامهای قشربندی اجتماعی، منحصر به فرد است. این سخن به این معنا نیست که نظام کاست هند، اصولاً با دیگر انواع قشربندیهای اجتماعی قابل قیاس نباشد، یا هیچ کدام از عناصر کاست در دیگر جاها یافت نشود. بلکه نظامهای کاست در وهله اول، در این ویژگی مشترکند که با تقسیم کار اقتصادی ارتباط آشکاری دارند. او میگوید: این نکته اعم از این که گروههای کاستی واقعی(جاتیها) و یا چهار ورنه سنتی را در نظر بگیریم، آشکارا به چشم می خورد. همچنین به نظریه پردازانی اشاره میکند که از نظر آنها کاست همان قدر به اعمال و شعایر مذهبی مربوط میشود که به اعمال اجتماعی وفردی. زیرا درهم تافتگی و پیچیدگی یک فرد، ریز نگاره یک اجتماع است. (سعیدی مدنی، شماره5: 66-65).
کاست گروه اجتماعی بستهای است که درون همسری در آن معمول میشود و افراد وابسته به کاست مشاغل، اعتقادات و همچنین آداب و مناسک ویژه دارند. هیچ کس نمیتواند از یک کاست به کاست دیگر راه یابد، انسانها در یک کاست متولد میشوند و تا پایان حیات در آن می مانند. او همچنین بیان میکند که دلیل بوجود آمدن نظام کاستی به منظور توزیع مردم و گروهها در برخی از جوامع ماقبل صنعت است و با نظام مبتنی بر طبقات اجتماعی در جامعه صنعتی مشابهت هایی اندک دارد. (عسکری،1381: 67-66).
به عقیده گیدنز نیز نظام کاستی بسیار پیچیده است و از نظر ساخت از یک ناحیه تا ناحیه دیگر فرق می کند، چندان که در واقع به هیچ وجه یک نظام را تشکیل نمیدهد، بلکه مجموعهای از باورها و شیوههای عمل مختلف است که کمابیش با یکدیگر ارتباط دارند اما همه آنها در بعضی اصول کاملا اشتراک دارند. (گیدنز، 1389: 239).
عده ای بر این عقیدهاند که کاست نظام اجتماعی بستهای است که دارای سه ویژگی اساسی است.
1) عضویت 2) ازدواج 3) شغل و حرف.
عضویت: عضویت در هر گروه به کسانی تعلق دارد که در همان گروه یا کاست خود به دنیا آمده باشند، به نوعی عضویت در هر گروه محدود است و شامل تمام انسانها نمیشود.
ازدواج: اعضاء هر گروه، قانوناً مجاز نیستند با افراد گروههای دیگر کاستها ازدواج کنند. در این قانون مستحکم، ازدواج اعضاء با افراد خارج از گروه کاست ممنوع است.
شغل: اعضاء گروه دارای یک شغل که به صورت یک میراث فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در خانوادهشان انتقال یافته میباشند و افراد نمیتوانند این مشاغل را تغییر دهند. این محققان میگویند، هریک از این گروهها نام مخصوصی دارند که به آن نام خوانده میشوند و برخی از این تودههای کوچک با یک نام مشترک با گروههای دیگر دستهبندی میشوند و یک نام بزرگتررا میگیرند. همه این گروهها در اصل خود زیرگروههایی از دستههای بزرگتر هستند که نامهای مستقلی دارند. بنابراین هر کاستی دارای زیر مجموعههای خاص برای خود است، که به گروههای کوچکتر، واژه زیرکاست و مجموعه چندین زیر کاست را کاست میگویند.(سعیدی مدنی،ش 5، 67).
باید بگوییم کاست نظامی اجتماعی است که با توجه به قوانین خاص حاکم بر آن همراه با تعصب شدید، افراد نمیتوانند آزادانه زندگی کنند یا بهتر است بگوییم اختیاری از خود ندارند.
2. نظام طبقاتی از دیدگاه جامعه شناسان
از جمله مباحثی که جامعه شناسان به آن پرداخته اند، طبقه و نظام طبقاتی است که با توجه به اهمیت بحث، آنها را به سوی آراء گوناگون در این زمینه سوق داده است.
گروهی از جامعه شناسان از طبقه به عنوان تعیین کننده رفتارها، احساسات، اندیشه ها و نگرشهای افراد و روابط اجتماعی آنان یاد میکنند. براساس نظر آنها این طبقات است که افراد را به مقولههای اجتماعی تقسیم میکند و این تقسیم چنان اساسی است که روابط افراد، نوع زندگی و سرنوشت آنان نیز، تابع آن است.(اباذری،1381: 8).
برخی دیگر چون لوئیس رای کوز و برنارد روزنبرگ طبقه را اینگونه تعریف کردهاند: طبقه اصطلاح مبهمی است که در گفتگوهای روزمره دقیق بکار نمیرود و در متون کلاسیک هم چندان بکار نرفته است با این وجود عموم مردم درک میکنند که طبقه به موقعیت سلسله مراتبی در نظم اجتماعی و توزیع افتراقی اعتبار بر پایه این موقعیت مربوط میشود.(فرهنگ ارشاد،1385: 323).
آنچه در این تعاریف به چشم میخورد در ابتدا مبهم بودن اصطلاح طبقه است. اینکه چطور باید این اصطلاح را بیان کرد که به وضوح مفهوم را برساند، کاری است که همواره مورد توجه دانشمندان علوم اجتماعی است. چرا که یکی از دغدغه های اساسی آنان بررسی مفهوم طبقه در جامعهای نظاممند است که افراد ، تحت یک سلسله طبقاتی زندگی میکنند. البته باید گفت این تعاریف به طور خاص مفهوم طبقه را بیان میکنند و میتوان چنین گفت که اولاً طبقه مفهومی اجتماعی است و ثانیا هنگامی که با مفهوم جامعه ترکیب میشود به عنوان یک نظام یا سلسله مراتب اجتماعی از آن یاد میشود. این که طبقات اجتماعی در جوامع در چه برههای از تاریخ شکل گرفته است، جامعه شناسان را به طرح آراء دوگانه ای سوق داده است؛ یک دسته از آنان جوامع را از ابتدا دارای طبقه دانسته اند و به تعبیری در دیدگاه ایشان هیچ گاه جوامع را بدون طبقه نمیتوان فرض نمود. در مقابل این نظریه، نظریه دیگری قائل به نبود طبقات در جوامع ابتدایی بوده، اختلاف پدید آمده را حاصل علل و عواملی اقتصادی یا غیر اقتصادی میداند.(سلیمانی،1387: 56).
هر محققی به نوبه خود دیدگاهی متفاوت نسبت به دیگری دارد. بوردیو از مفهوم طبقه دو تلقی دارد: یک سرمایه و دیگر عادت واره. سرمایه و طبقه رابطه نزدیکی با هم دارند. او چهار نوع سرمایه مطرح میکند که عبارت است از: سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین. رابطهای که سرمایه با طبقه دارد، این گونه است که توزیع سه سرمایه اقتصادی، اجتماعی و نمادین، تعیین کننده موقعیت طبقاتی عینی فرد در نظام اجتماعی است. به عبارتی دیگر ساخت طبقاتی، یک سلسله مراتب ساده نیست بلکه در درون هر یک از طبقات شاخه های گوناگونی وجود دارد که در درجه اول مربوط به ترکیب انواع سرمایه و در درجه دوم مربوط به منشا سرمایه و مدت زمانی میشود که فرد این ترکیب را در اختیار داشته است. از طریق ترکیب انواع این سرمایهها به وسیله گروهها روشن میشود. طبقات بالا بیشترین میزان سرمایه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین را دارد. طبقه متوسط مقدار کمتری از این انواع را در اختیار دارد و طبقه پایین کمترین مقدار این ترکیب از منابع را مورد بهره برداری قرار میدهد. مفهوم دوم که بوردیو برای درک طبقه ضروری میداند، عادت واره است. به نظر او عاملین اجتماعی تحت تاثیر تجربیات گذشته دارای عادت وارههایی هستند که به نظام های بینش سلیقه و قضاوت مربوط میشود و آنها را قادر به انجام اعمال روزانه تحت تاثیر دانش عملی میسازد. یعنی از طریق عادت واره میتوانند به شرایط اجتماعی پاسخ داده و محرک های مرسوم عمل را مورد استفاده قرار دهند. به این ترتیب به عقیده بوردیو این دو مفهوم رابطه نزدیکی با طبقه دارند.(ممتاز،1383: 151،152،155).
بوردیو میگوید طبقه اجتماعی تاثیر ژرفی بر توانایی بازی کردن فرد میگذارد. آنهایی که در طبقات اجتماعی بالاتری جای دارند، بهتر میتوانند ذائقههایشان را مقبول طبع دیگران سازند و با ذایقههای طبقات پایین تر بهتر میتوانند مخالفت کنند. به این ترتیب جهان آثار فرهنگی با جهان سلسله مراتبی طبقات اجتماعی ارتباط دارد و هر دو این جهانها مبتنی بر سلسله مراتب و ضمناً سازنده سلسله مراتب هستند.(منوری،1391: 5).
او نظریهای به نام کنش را مطرح میسازد. در واقع در این نظریه از عادت وارهها استفاده میکند. اینعادت واره مجموعهای اجتماعی شده و ساختاری شده است. مجموعهای پیکروار که ساختارهای درون جوشی و ذاتی یک دنیای خاص یا بخشی از آن، از یک حوزه، را به تصویری ذهنی یکدست بدل میکند و به درک و دریافت از آن دنیای خاص و عمل در آن ساخت میدهد. او میگوید: برخلاف سنت فکر گرایی میاندیشم پس هستم، که شناخت را رابطهای میان فاعل شناسا و شیء مورد شناخت میداند، برای تبیین رفتارهای بشری باید پذیرفت که آنها لایزال متکی به تزهای غیر تئوریک اند. تزهایی که آیندههایی را مطرح میکنند که از آن حیث که آیندهاند، مورد نظر نیستند. تناقض نمای علوم انسانی این است که باید دائماً به فلسفه کنشها به الگوهای مهم از آن همچون الگوی تئوری بازی ها بدبین باشند، در عین آنکه استفاده از این فلسفه و این تئوری برای فهم جهان های اجتماعی که به بازی شبیه اند، ظاهرا چاره ناپذیر است. این درست است که اغلب رفتارهای بشری در داخل یک فضای بازی صورت میگیرد ولی معنا و مفهوم سخن فوق این نیست که رفتارهای مذکور، آنچنان که تئوری بازیها مفروض میگیرد، مبتنی بر اصل هدف استراتژیک باشد. به عبارت دیگر عاملان اجتماعی استراتژیهایی دارند که به ندرت مبتنی بر یک هدف استراتژیهای واقعی است. به عقیده بوردیو که این نظریه را مطرح کرده است عاملان اجتماعی هنگام عمل، نظام های طبقه بندی کننده فوق العاده پیچیده ای دارند که هرگز به این عنوان درست نشدهاند و فقط در اثر ممارست عملی بسیار و یک فعالیت کاری قابل ملاحظه بدست میآید. در این صورت میتوان گفت ممکن است نظامهایی بوجود آید که با اینکه افراد نقش مهمی در آن دارند اما از وجود آنها بی خبر باشند.(بوردیو،1381: 211-208).
مفهوم طبقه توسط جامعه شناسان دیگری نیز بررسی شده است. از جمله موریس گینز برگ در کتاب جامعه شناسی خود، طبقه را به عنوان مجموعهای از افراد تعریف میکند که بر اصل مساوات کنار یکدیگر زندگی میکنند و بنا بر اصولی از جوامع دیگر متمایز است. ماک ایور نیز طبقه را به منزله بخشی از جامعه میداند که وجه تمایزش قبل از هر چیز فاصله اجتماعی است. سایر جامعه شناسانی که این پدیده را بررسی کردهاند بر آنند که طبقات به خصوص از وحدت منافع بوجود میآیند. کوبر و کنکل و عدهای از جامعه شناسان دیگر طبقات اجتماعی را به منزلۀ گروهایی تلقی میکنند که مقام و موقعیت مختلف دارند و این موقعیت نیز ممکن است ناشی از وضع طبیعی باشد یا اکتسابی بر اثر ابراز لیاقت و شایستگی.
بدین ترتیب یک سلسله مراتب طبقاتی بوجود میآید که بر طبق آن افراد و خانواده بر اصول اختلاف اعتبار، امتیاز یا عدم امتیاز، قدرت به طبقات مختلف تقسیم میگردند. (کینگ، 168،370،369).
همچنین طبقه اجتماعی را میتوان گروهی از افراد یا قشری از مردم دانست که دارای پایگاه اجتماعی مشابهی هستند و از لحاظ عواملی مانند امتیازات خانوادگی و پایگاه حرفه ای ـ آموزشی، درآمد با هم تقریبا مساوی هستند. مشخص است که این تعریف مجموعه ای از سلسله مراتب از نظر طبقه اجتماعی در بر دارد. به عقیده محسنی نظام های طبقات را میتوان در طیف گستردهای در نظر آورد که در یک سوی آن طبقات باز و در سوی دیگر طبقات بسته قرار دارند. در هندوستان طی سالیان دراز نظام قشربندی اجتماعی به گونهای بسیار متفاوت از سایر کشورها در جریان بود که آن را نظام کاست نامیده اند. براساس این نظام ارتقا روحی بستگی به این داشت که شخص در موقعیت کاستی که از قبل برایش تعیین شده بود زندگی کند. بروس کوئن درکتاب درآمدی بر جامعه شناسی مینویسد: طبقه اجتماعی به بخشی از اعضای جامعه اطلاق میشود که از نظر ارزشهای مشترک، فعالیتهای اجتماعی، میزان ثروت و متعلقات شخصی دیگر و نیز آداب معاشرت از بخشهای دیگر جامعه تفاوت داشته باشند. (محسنی، 1363: 270،250 ،259).
مایکل یانگ، جامعه شناس انگلیسی از نظام طبقاتی به عنوان لیاقت سالاری یاد میکند که هر فرد بر اساس لیاقت و شایستگی در جامعه ارتقا پیدا میکند.(توسلی وفاضل،1381: 250،249).
بنابراین با توجه به این تعاریف به نظر میرسد طبقه از نظر این جامعه شناسان شامل مفاهیمی چون گروه، مجموعهای از افراد و بخشی از جامعه است که هر یک از مفاهیم نقش بسزایی در ساختار اجتماعی جوامع دارند. اما از نظر ماکس وبر طبقه یک مفهوم جامعه شناختی نیست. طبقات فقط بنیان محکمی برای عملی مشترکند که غالبا مورد استفاده قرارمیگیرد. در این مورد اصطلاح طبقه، نمودار یک واقعیت اجتماعی خواهد بود.(گورویچ و مندارس،1354: 227).
وبر برای تعیین طبقه چندین بعد را در نظر گرفت. به عقیده او طبقه بر سه عنصر قدرت، ثروت و منزلت مبتنی است. شخص ممکن است برحسب یک متغییر در رتبه بالا و برحسب متغییر دیگر در رتبه پایین باشد .(بیرو، 1366: 44).
با توجه به اینکه نظام کاستی مصداقی از نظام طبقاتی است، ممکن است بعضی نظامها تغییر طبق را جایز و بعضی جایز ندانند. البته تفاوتی که بین دو نظام مطرح میشود بیانگر این است که در نظام کاستی تحرک اجتماعی امکان پذیر نیست. قدرت در قشربندی اجتماعی وبر بیان کننده نوعی خاص از سلسله مراتب است که در ساختار اجتماعی جوامع بیان کرده است. برخی نیز در تعریف طبقه قائل به دو رویکرد هستند:
رویکردی که اساساً طبقه را شرایط مادی و وضعیت اقتصادی میداند.
رویکردی که طبقه را منحصراً با ملاک اقتصادی نمیسنجد بلکه درتعریف طبقه علاوه بر ملاک پیشین شرایط و وضعیت غیر اقتصادی نظیر منزلت و شأن اجتماعی و خانوادگی و جداول ارزش ها و تفاوت جهان بینیها را موثر میداند.(سلیمانی، 1387: 56).
به نظر میرسد که دو رویکرد بالا بوجود آورده دو جامعه طبقاتی باشد.
جامعهای که سلسله مراتب طبقاتی آن بر اساس شرایط اقتصادی است.
جامعهای که ملاک اقتصادی را در کنار دیگر ارزشها قرار میدهد و در چنین جامعهای سلسله مراتب طبقاتی بر اساس ملاک های گوناگون است.
اکثر کتابهایی که درباره جامعه شناسی نوشته شده است دست کم یک فصل یا چند صفحه را به جامعه شناس معروف مارکس اختصاص دادهاند. اما به همان میزان مارکس مورد انتقاد همگان قرار گرفت. بنابراین کمتر کسی پیدا می شود که آراء مارکس را نشناسد. دیدگاه مارکسیستی از طبقات اجتماعی مبتنی بر شغل و وسائل تولید است. نظامی که در آن دو طبقه اجتماعی وجود دارد. محسنی این دیدگاه را رد میکند و میگوید: الگویی که فقط بر پایه شغل فرد باشد نمیتواند کاملا واقعیت تفاوتهای اجتماعی را توجیه کند.(محسنی،1363: 263).
به عقیده او موقعیت آدمی در جریان تولید، منشا تجارب مهم زندگی اوست. اما به طور خاص تجربه تعارض اقتصادی است که اهمیت دارد زیرا اعضای طبقه اجتماعی را وا میدارد تا به عقاید مشترک و کنشهای مشترک دست یابند. بنابراین قصد مارکس این است که ویژگیهای مجموعه اقتصادی و اجتماعی را تحت نظام تولید معینی کشف کند. ساختار طبقاتی که تجلی برجسته این مجموعه است زندگی اجتماعی را به صورت منظومههایی سامان میبخشد که از نظام تولیدی نشأت گرفتهاند. طبقه اجتماعی برای مارکس ابزاری برای تحلیل دو جنبه از زندگی اجتماعی است :
عامل پویش تاریخی.
به عنوان عامل تعیین کننده هویت اجتماعی افراد و رو بنای فرهنگی جامعه. در جامعه شناسی معاصر، اهمیت مفهوم طبقه اجتماعی ناشی از جنبه دوم یعنی بعد اجتماعی طبقه است نه نقش تاریخی آن. پیامدهای اجتماعی طبقه چنان نقش عظیمی ایجاد میکند که برای جامعه شناسان قابل چشم پوشی نیست.(اباذری،1381: 9،8).
به عقیده ژرژ گورویچ و هانری مندراس، طبقه نزد مارکس مفهومی مبتنی بر وحدت است. وی تمام خصایص مربوط به نابرابری را در این مفهوم گرد میآورد. به عقیده او افکار و اندیشه ها نیز نمودی طبقاتیاند و اندیشههای مسلط در یک جامعه اندیشه های مسلط آن جامعهاند. همچنین نمودهای قدرت دقیقا به طبقات اجتماعی وابستهاند. (گورویچ و مندراس، 1354: 274).

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

در اینجا باید از دو جامعه شناس مرتون و بوردیو نام برد که دیدگاهی مارکسیستی داشتند. مرتون از جمله کسانی بود که در قسمت عملکرد طبقات اجتماعی از مارکس تاثیر پذیرفته است با وجود این درباره نحوۀ تفکر هیچ یک از نظریه پردازان کلاسیک به طور منظم نوشتهای ارائه نداده است. پس میتوان آراء مرتون را، البته در بخش طبقات اجتماعی، مارکسیستی دانست. او در زمینه جامعه شناسی علم، بر روابط بینابینی نهاد اجتماعی علم و سایر حوزههای جامعه متمرکز بود؛ بخش اعظم کار او در ارتباط با برنامه جامعه شناسی علم بود که مورد حمایت بنیاد ملی علم قرار گرفت. این برنامه شامل بررسیهای تجربی درباره نظامهای ارزشیابی در چند رشته علمی بود. همچنین کوشید با جریانهای اصلی گسترش یابنده درتوسعه جامعهشناسی به توافق برسد هم از طریق گزارشهای جامعهشناسانه خود از نظریههای اجتماعی و هم از طریق تاکید نظری براهمیت بازشناخت دو سودایی جامعهشناسانه، که بوسیله ساختارهای اجتماعی تولید میشوند. این موضوع از چنان اهمیتی برخودار بود که وی را برآن داشت تا در این زمینه کتابی با عنوان نظریه اجتماعی و ساختار اجتماعی بنویسد تا آنجا که مورد استقبال همگان قرار گرفت و چاپ مجدد آن را در پی داشت.(گروثرز،1378: 39،45).
نظریات بوردیو نیز دربارۀ مفهوم طبقه عمدتاً ترکیبی از دیدگاه کارل مارکس و ماکس وبر است. او تحت تأثیر مارکس رابطه موقعیت طبقاتی و ابزار تولید را در نظر گرفته است و از وبر تحلیل گروههای منزلتی یعنی شیوۀ زندگی، سلیقه و پایگاه را الهام میگیرد.(ممتاز،1383: 150).
در دورهای دیدگاه مارکسیتی درباره طبقه اجتماعی مورد انتقاد جامعه شناسانی چون ژرژ گورویچ و ریمون آرون قرار گرفته است. آنها تعریف و تعیین طبقات اجتماعی را صرفاً با ضابطههای اقتصادی مردود میدانند و در تعیین طبقه عوامل روانی-اجتماعی را هم وارد میکنند.(محسنی،1363: 256).

3. نظام طبقاتی از دیدگاه دین شناسان
الف : سنت گرایان ب: متجددین

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید