1ـ2ـ2. ذاتی یا عرضی بودن عدالت47
1ـ2ـ3. اطلاق و نسبیّت عدالت و رابطه آن با خاتمیّت دین اسلام48
1ـ2ـ4. ثبات و تغییر احکام اسلام51
1ـ2ـ5. ثبات و تغییر مصادیق عدالت و ظلم در قلمرو زمان و مکان52
1ـ2ـ6. منشأ تغییر در مصداق عدالت و تأثیر آن بر حکم شارع54
فصل دوم: قاعده فقهی عدالت
گفتار اول: قواعد فقهی
2ـ1ـ1. معنای اصطلاحی قاعده63
2ـ1ـ2. معنای اصطلاحی فقه63
2ـ1ـ3. تعریف قاعده فقهی از دیدگاه صاحب نظران شیعی63

2ـ1ـ4. تعریف قاعده فقهی از دیدگاه صاحب نظران اهل سنت66
2ـ1ـ5. تفاوت قاعده فقهی و قاعده اصولی از نظر فقهای شیعه و اهل سنت67
2ـ1ـ6. منابع قواعد فقهی از دیدگاه شیعه70
2ـ1ـ7. منابع قواعد فقهی از دیدگاه اهل سنت71
2ـ1ـ8. نقش و ویژگی های قواعد فقهی73
2ـ1ـ9. معیار قواعد فقهی و تطبیق آن بر عدالت75
2ـ1ـ10.عدالت به مثابه ی قاعده فقهی77
2ـ1ـ10ـ1. تفسیر عدالت به عدل وانصاف78
2ـ1ـ10ـ2. تفسیر عدالت به اجرای حق79
2ـ1ـ10ـ3. تفسیر عدالت به مصدر استنباط80
2ـ1ـ11. اهمیت عدالت به عنوان قاعده فقهی83
گفتار دوم: مستندات قاعده عدالت
2ـ2ـ1. مستندات قاعده عدالت87
2ـ2ـ1ـ1. عدالت در آیات الهی88
2ـ2ـ1ـ2. عدالت در سنت الهی91
2ـ2ـ1ـ3. بررسی عدالت از نگاه عقل93
2ـ2ـ1ـ4. بررسی عدالت در سیره عقلا94
2ـ2ـ1ـ5. ادعای اجماع پیرامون قاعده عدالت96
2ـ2ـ2. ادله مخالفان ثبوت قاعده عدالت98
2ـ2ـ2ـ1. عدم دلالت آیات الهی بر قاعده عدالت98
2ـ2ـ2ـ2. عدم دلالت روایات بر قاعده عدالت101
2ـ2ـ2ـ3. قاعده عدالت باعث هرج و مرج می‌شود105
2ـ2ـ2ـ4. قاعده عدالت، نفی ثبات احکام اسلام را در بردارد105
2ـ2ـ2ـ5. روایات، مستند حکم فقهی است نه قاعده عدالت106
2ـ2ـ3. کاربرد عدالت به فرض قاعده بودن107
استنباط و کشف احکام فقهی107
فصل سوم: رابطه عدالت به مثابه قاعده فقهی با احکام اولیه و دیگر قواعد فقهی
گفتار اول:رابطه عدالت با احکام اولیه
3ـ1ـ1. عدالت؛ رهیافتی به مقاصد الشریعه115
3ـ1ـ2. عدالت؛ حکومت بر احکام اولیه116
3ـ1ـ3. عدالت؛ رفع تعارض با طرح برخی از روایات119
3ـ1ـ4. عدالت؛ انصراف یا تحدید شمول مطلقات و عمومات120
3ـ1ـ5. عدالت؛ و کاربردی غیر فقهی124
عدالت معیار اجرای احکام و اداره حکومت اسلامی124
گفتار دوم: رابطه قاعده عدالت با دیگر قواعد فقهی

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

3ـ2ـ1. رابطه قاعده عدالت با قاعده عدل و انصاف131
3ـ2ـ2. رابطه قاعده عدالت با قاعده نفی ظلم135
3ـ2ـ3. رابطه قاعده عدالت با قاعده لاضرر136
3ـ2ـ4. رابطه قاعده عدالت با قاعده لاحرج138
3ـ2ـ5. رابطه قاعده عدالت با قواعد رفع139

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3ـ2ـ6. رابطه قاعده عدل و انصاف و قاعده ید139
3ـ2ـ7. رابطه قاعده عدل و انصاف با قاعده قرعه140
فصل چهارم: تطبیقات فقهی در مذاهب اسلامی
نکات:145
معرفی اجمالی مذاهب فقهی اسلامی149
4ـ1. فقه العبادات155
4ـ2. فقه المعاملات160
4ـ3. فقه السیاسات172
نتیجه پژوهش و چند پیشنهاد……………………………………………………………………………………………..183
منابع ومأخذ…………………………………………………………………………………………………………………..189

کلیات تحقیق

ـ طرح مسأله (بیان موضوع)
ـ ضرورت و اهمیت تحقیق
ـ پرسش های تحقیق
ـ پیشینه وسابقهی تحقیق
ـ فرضیهی تحقیق
ـ روش تحقیق
ـ اهداف تحقیق
ـ ساختار و سازمان دهی تحقیق
کلیات تحقیق
1. طرح مسأله ( بیان موضوع)
از آن جایی که فقها گاه از دیدگاه فردی به فقه نگریستهاند وگاه نقش دوگانهای را برای آن ترسیم کردهاند که علاوه برفردیت، منبع و مرجعی در تعیین قواعد و برنامه زندگی آدمی در قلمرو اجتماع نیز میباشد، بدیهی است کارکرد اجتهاد و شیوهی استنباط احکام بر اساس این دو نوع تفکر دچار تغییرات اساسی خواهد شد. از مباحث لازم وتاثیرگذار در این زمینه که معرکهی آرا در مذاهب اسلامی نیز میباشد، مسألهی عدالت است.
بحث عدالت از زوایای مختلفی در علوم اسلامی قابل بررسی است، عدالت درآفرینش، تشریع وجزا در علم کلام بحث میشود، عدالت در صفات نفس در علم اخلاق جستجو میشود. اصول فقه عدل وظلم را به مثابهی مصداقی از یکی ازمبانی خود مطرح کرده است، در فقه، عدالت فرد ـ که در مقابل آن فسق قرار دارد نه ظلم ـ در امام جماعت، قاضی، مفتی، وصی شرط شده است. در درایه نیز عدالت راوی بنابر برخی مبانی از شروط صحت حدیث شمرده میشود.
اما آیا عدالت وظلم در فرآیند اجتهاد نیز به کار گرفته میشود؟ به گونه ای که فقیه با شناخت مصادیق عدل وظلم حکم شرعی را کشف کند. این سؤال عدالت را در معرض طرح آن در قالب یک قاعدهی فقهی قرار میدهد. البته در بررسی این قاعده باید گفت تنها، تلقی رایج از واژهی قاعده ـ همچون سایر قواعد ـ ملاک ومنظور نیست بلکه تلقی از قاعدهی عدالت امری فراتر از سایر قواعد است. به عبارتی رساتر، عدالت، میزان ومعیاری برای استنباط احکام است؛ یعنی هم به واسطهی آن میتوان استنباط حکم کرد وهم میتوان این قاعده را به منزلهی میزانی برای مجتهد دانست که برمدار ومحور آن استنباط و استخراج حکم را محک بزند.
همچنین باید گفت: این سخن به این معناست که عدالت در متن قرآن و سنت است و در معنایِ ملاک وضابطهی ارزیابی احکام اسلامی، جزیی از مسیر و فرآیند افتاء است، که فقیه با استناد به آن در متن آیات وروایات، آن را منبع استنباط خود قرار داده و یا درستی استنباط خود را محک میزند و این گونه معنای قاعده بودن عدالت را تحکیم می بخشد.
2. ضرورت و اهمیت تحقیق
در سخن از اهمیت جایگاه عدالت در مذاهب اسلامی همین بس که جمعی بر این باور هستند که عدالت را میتوان به عنوان یک اصل یا قاعدهای شاخص ومعیاری در همهی حوزه های دین و به ویژه در حوزهی فقاهت و استنباط احکام شریعت مطرح نمود. قواعد فقهیی که بیانگر شاخص برای احکام شرعی است.
چنان چه شهید مطهری(رحمهالله) نیز در تبیین قاعده بودن عدالت گفته است:
“اصل عدالت از مقیاس های اسلام است که باید دید چه چیزی برآن منطبق میشود، عدالت در سلسلهی علل احکام است نه در سلسله معلولات؛ نه این است که آن چه دین گفت عدل است، بلکه آن چه عدل است دین میگوید.”1 از دیدگاه شهید مطهری عدالت، قاعدهای است که مورد غفلت واقع شده است.
اگرچه منابع استنباط در فقه اسلامی محدود به کتاب وسنت واجماع وعقل است؛ اما قواعد و اصول استنباط و فقاهت میتواند بسیار باشد. منابع؛ جایگاه جوشش فقه است و قواعد، اصول مسلم استخراج شده از آن منابع میباشد که در هماهنگ سازی محتوای منابع، پاسخگویی به فروع، پرکردن منطقه الفراغ ومانند آن مؤثر است. به عبارت دیگر قواعد، به سان ترازویی است که فقیه در مقام استنباط باید تلاش فکری خویش را با آن هماهنگ کند.
در این تحقیق سعی برآن است تا با بیان وتطبیق مصادیق فقهی که بر مبنای عدالت و نفی ظلم در مذاهب اسلامی آمده است، نشان دهیم که قاعدهی عدالت میتواند در جایی که با سکوت یا اجمال یا نقض وتعارض ادله مواجه هستیم و از قواعد دیگری چون “لاضرر”و یا” لاحرج” کاری ساخته نیست، وسیلهی استنباط و استخراج احکام گردد، زیرا بنیان دین وشریعت بر عدالت استوار است.
به تعبیر دقیقتر در تدوین این اثر در پی آن هستیم که با توجه به سیر احکام در مذاهب اسلامی و بیان مصادیق عدل در احکام اسلامی، نشان دهیم عدالت، یک موضوع مستقل فقهی نیست بلکه به مثابهی قاعدهای است که بر موضوعات مختلف سایه افکنده است. اهمیت بررسی این مسأله در زمان حاضر، که مکاتب بشری احکامی مانند حقوق زنان، اقلیت های مذهبی وحقوق بشر را به چالش کشیدهاند دو چندان شده است.
گرچه استقراء در میان فتاوای فقهای نامدار وبررسی کتابهای فقه استدلالی نشان میدهد که فقیهان بسیاری از علمای شیعه و اهل سنت در عرصه های مختلفی به قاعدهی عدالت، ذیل عناوینی چون انصاف، عدل، قبح ظلم، عدل وانصاف، عقل، مقاصد الشریعه ، دفع ضرر وامثال ونظائر این ها استناد کردهاند وهرچند استقرا، ناقص انجام گرفته است، اما همین مقدار از فحص وجستجو نشان میدهد به مرور زمان و در میدان های نیاز وضرورت ، توجه دانشمندان خصوصاً فقهای امامیه به سوی عدل و قاعدهی عدالت جلب شده است.
3. پرسش های تحقیق
پرسش اصلی: آیا عدالت را میتوان یک قاعدهی فقهی برای شناخت حکم شرعی در مذاهب اسلامی به شمار آورد؟
پرسش های فرعی: معنا ومفاد، اصول ومبانی عدالت به عنوان قاعدهی فقهی چیست؟
ادلهی دال بر اعتبار این قاعده کدام است؟
رابطهی قاعدهی عدالت با احکام اولیه و دیگر قواعد فقهی چگونه است؟
در فقه مذاهب اسلامی در چه مواردی به عدالت استناد شده است؟ آیا این قاعده در تمام ابواب فقهی جریان دارد؟
4. پیشینه و سابقهی تحقیق
آن چه اکنون مورد نظر است و باید سابقهی آن بررسی شود قاعدهی عدالت در فقه، به معنایی است که گفته شد. شهید مطهری (رحمهالله) سابقهی اصل عدالت را در فقه، به کارگرفتن رأی وقیاس در شریعت از سوی اهل سنت میداند.2 البته اندیشمندان اهل سنت همچون مراغی هم این تلقی را تأیید میکنند.3 چنان چه سابقهی این بحث در شیعه نیز، به بحثهای ملازمات عقلیه وحسن وقبح عقلی برمیگردد.
باید گفت به دلیل اهمیت وگستردگی موضوع عدالت ونقش وتأثیر آن در ابواب مختلف فقهی چون امور قضایی، سیاست وحکومت، تقلید ومانند آن و دیگر علوم از جمله اصول ودرایه، تاکنون مقالات و کتب مختلفی در این زمینه به رشته تحریر در آمده است، که هر کدام جنبهی خاصی از عدالت را مورد بررسی قرار دادهاند و از فراخوانی اسلام به عدالت سخن گفتهاند. در فقه امامیه نیز تاکنون چند کتاب در باب بررسی این قاعده وجایگاه آن به مثابهی قاعدهی فقهی به چاپ رسیده است که از جملهی آن کتب، کتاب “قاعدهی عدالت در فقه امامیه” به کوشش آقای حسنعلی علی اکبریان است که با بررسی ضوابط قواعد فقهی وتطبیق آن بر اصل عدالت و با پرسش از خبرگان پیرامون این قاعده، تفسیر روشنی از آن را بیان کرده است.
از دیگر کتب در این زمینه کتاب “عدالت به مثابهی قاعده همراه قواعد لاضرر، لاحرج، عدل وانصاف و…” به همت آقای سید محمد اصغری است. این کتاب از چهار بخش عمده تشکیل شده است که تنها دو بخش ابتدایی آن در معرفی مفهوم و ماهیت عدالت در مکاتب مختلف و دلایل و مدارک این قاعده در فقه امامیه است. در این دو بخش ضمن بیان مفاهیم مرتبط با عدالت، همچون انصاف، از عدالت ترمیمی و نقش آن در مناسبات اجتماعی نیز سخن گفته شده است. دو بخش انتهایی این کتاب نیز به بررسی دیگر قواعد فقهی از جمله قاعدهی لاضرر اختصاص دارد.
همچنین کتاب “قاعدهی فقهی عدالت” که توسط آقای علی الهی خراسانی تدوین شده است را میتوان از دیگر کتب در این عرصه به حساب آورد. این کتاب بیش از آن که به بررسی عدالت به عنوان قاعدهی فقهی بپردازد، تطبیقات این اصل در تقسیم حقوق را که از آن به عنوان قاعدهی عدل وانصاف تعبیر میشود مورد بررسی قرار داده است گرچه به نکات مهمی پیرامون عدالت به عنوان شاخص در اجرای احکام و ادارهی حکومت اسلامی نیز اشاره کرده است.
مقالهی “عدالت به مثابهی قاعدهی فقهی” آقای مهدی مهریزی نیز یکی از مهمترین تلاش هایی است که در راستای قاعده مند سازی مفهوم عدالت در فقه انجام شده است. در این مقاله ابتدا به معانی دقیقتر و نویی از قاعدهی فقهی اشاره شده است، سپس برخی از کاربردهای این قاعده را در فقه شیعه به طور خلاصه بیان کرده است. در حقیقت این مقاله مهمترین چارچوب تدوین پژوهش حاضر است که سعی شده با مبنا قراردادن آن، این پژوهش را به نحو گسترده تردر فقه مذاهب اسلامی بررسی کرد.
اما در میان قواعد فقهی اهل سنت، مجموعهای که اختصاصاً به مطالعهی قاعدهی عدالت بپردازد وجود ندارد. گرچه در بسیاری از احکام فقهی اهل سنت، عدالت و نفی ظلم به عنوان دلیل حکم شرعی واقع شده است. البته در بررسی قاعدهی عدالت در میان مذاهب اسلامی با قاعدهای به نام “الأصل فی العقود جمیعها العدل” برخوردیم که در کنار معرفی دیگر قواعد فقهی اهل سنت در کتاب “القواعد الفقهیه و تطبیقها فی المذاهب” نوشتهی محمد مصطفی الزحیلی به طور مختصر پیرامون این قاعده سخن گفته شده است. همچنین دربرخی از مقالات فقهی اهل سنت نیز به برخی از ادلهی این قاعده اشاره شده است. مانند مقالهی” العداله التشرعیه فی القوانین الوضعیه و رأی فی التشریع الإسلامی” نوشتهی مصطفی مراغی.
اما باید گفت بینش ویژهی اسلام از عدالت نیازمند آن است که مصادیق عدالت مطالعه وتطبیقات آن در ابواب مختلف فقهی در مذاهب اسلامی مورد بررسی دقیقتری قرار گیرد، تا درضمن ریشه یابی این مسئله در کتب فقهی و مقایسهی آن با اصول به کار گرفته شده در دیگر مذاهب بهتوان به شناخت جایگاه عدالت در مقام استنباط و ارزیابی احکام شرعی دست یافت و تقریب اصول مورد استفاده در استنباط احکام در مذاهب فقهی را نشان داد که رسالهی حاضر این مهم را مورد توجه قرار داده است.
شاید بهتوان گفت مزیت پژوهش حاضر آن است که در مقایسه با دیگرمنابع پیرامون این موضوع، بررسی تطبیقی این قاعدهی در فقه اسلامی هدف اصلی این مطالعه قرار گرفته است. در این پژوهش سعی شده است تا با استفاده از دیگر منابع این موضوع، تحقیقی وسیعتر در میان مذاهب اهل سنت و امامیه انجام شود. همچنین از اشتباه دیگر کتب در خلط مباحث عدل وانصاف و قاعدهی عدالت جلوگیری شود.
5. فرضیهی تحقیق
عدالت قاعدهای فقهی است.
6. روش تحقیق
در این پژوهش سعی شده است با توصیف وشرح مفاهیم و موضوعات مربوط به عدالت و بیان خصوصیات قواعد فقهی وتطبیق آن بر مذاهب اسلامی نقاط اشتراکی پیرامون این قاعده در میان مذاهب بیان شود. بطور اجمال میتوان گفت روش کار در تدوین این اثر، توصیفی ـ تطبیقی است. همچنین روش گردآوری اطلاعات نیز کتابخانهای است. کتب، مقالات علمی ـ پژوهشی، نرم افزارهای کامپیوتری وشبکه های اینترنتی نیز از ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش است که بعد از فیش برداری، جمع بندی مطالب ودسته بندی آن ها در قالب فصول منسجم، سعی شده ارتباط دهی و نتیجه گیری علمی در آن صورت گیرد.
7. اهداف تحقیق
1ـ تعیین حوزه های کاربرد قاعده عدالت در فقه، همچون کشف و استنباط احکام شرعی، تقیید ادله و…
با پذیرش عدالت به عنوان قاعدهی فقهی، فقیه میتواند در وقت تزاحم مصالح و مفاسد از موافقت با عدالت به عنوان سنجهی تقدیم وترجیح بهره برد وآن را سند، در تقدیم یک الزام بر الزام دیگر قرار دهد و حکم فقهی را بیان نماید. بدین معنا که اگر حکمی مخالف با عدالت بود به آن فتوا نمیدهد.
2ـ اثبات برخورداری عدالت از ضوابط یک قاعدهی فقهی.
بررسی معیارهای یک قاعدهی فقهی مهمترین سند در اثبات قرار گرفتن یک اصل در قالب یک قاعدهی فقهی است. قاعدهای کلی که مدارک شرعی از جمله کتاب، سنت، عقل و سیرهی عقلا آن را اثبات میکند.
3ـ اثبات معیار قرار گرفتن عدل و نفی ظلم به عنوان یکی از علل احکام شرعی.
در فصل تطبیقات فقهی به احکامی اشاره شده است که عدالت و نفی ظلم در آن به عنوان مستند حکم فقهی واقع شده است و این امر در اثبات قاعده بودن عدالت و مغفول ماندن آن نقش مهمی دارد.
8. ساختار وسازمان دهی تحقیق
پژوهش حاضر با عنوان “جایگاه عدالت به مثابهی قاعدهی فقهی نزد مذاهب اسلامی”، شامل چهار فصل است، که قبل از ورود به فصول اصلی، فصل کلیات تحقیق قرار دارد. این فصل شامل مباحثی جامع در مورد رساله است و اجمالاً در آن از پیشینه، اهداف وضرورت تحقیق پیرامون عدالت بحث شده است.
فصل اول رساله با عنوان “موضوع شناسی” شامل دو گفتار است:1ـ مفهوم شناسی عدالت، 2ـ اصول و مبانی عدالت.
قبل از پرداختن به هر موضوع علمی بیان قلمرو و دامنهی معنایی آن موضوع و ارتباط آن با مفاهیم دیگر که گاه مترادف تصور میشوند از مباحث اصلی و زمینهای است که در گفتار اول این رساله مورد بررسی قرار گرفته است. بعد از بیان مفهومی موضوع، آن دسته از اصول و پیش فرض هایی که مدعا و استدلال متوقف برپذیرش آن است باید بررسی شود که در گفتار دوم این فصل به آن ها اشاره شده است.
فصل دوم این رساله نیز با عنوان “قاعدهی فقهی عدالت”، مشتمل بر دو گفتار است:1ـ قواعد فقهی،2ـ مستندات قاعدهی عدالت.
از آن جایی که موضوع اصلی رساله عدالت به مثابهی قاعدهی فقهی است، تمهید و مقدمهای از قواعد فقهی و تفاوت آن با ضابطه و مسألهی فقهی و قاعدهی اصولی، بیان نقش و ویژگی های قواعد فقهی، معیارها وضوابط آن مهم جلوه میکند. همچنین مستندات قاعده وکاربرد آن و ادلهی مخالفان وپاسخگویی به آن از مباحث دیگری است که باید به عنوان یکی از معیارهای قاعدهی فقهی مورد ارزیابی قرارگیرد. لذا درگفتار دوم این فصل به آن اشاره شده است.
رابطهی عدالت با احکام اولیه و دیگر قواعد فقهی، دو گفتار از فصل سوم تحقیق میباشد. این فصل بیان کنندهی کاربردهای عدالت حتی بر فرض عدم پذیرش آن به عنوان یک قاعدهی فقهی است. کاربرد ونقشی که عدالت را فراتر از یک اصل فقهی قرار داده است. بیان ارتباط این قاعده با دیگر قواعد فقهی حکومت و نقش آن را روشن تر میسازد، که در گفتار دوم به نحو اجمال مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل چهارم این رساله نیز شامل تطبیقات فقهی در مذاهب اسلامی است که در آن احکام فقهی مستند به عدالت و نفی ظلم تحت سه عنوان فقه العبادات، فقه المعملات وفقه السیاسات بیان شده است. این مستندات فقهی میتواند مهمترین دلیل برای اثبات فرضیهی پژوهش حاضر باشد.
همچنین در انتهای رساله نیز نتیجهی تحقیق به همراه چند پیشنهاد به عنوان موضوعات مرتبط با این موضوع آورده شده است که پژوهش پیرامون آن میتواند مکمل رسالهی حاضر باشد.
فصل اول: موضوع شناسی
گفتار اول: مفهوم شناسی
گفتار دوم:اصول ومبانی عدالت

گفتار اول: مفهوم شناسی
ـ تعریف عدالت
ـ عدالت در لغت
ـ عدالت در عرف عام
ـ مفاهیم گسترده تری از عدالت
ـ عدالت از دیدگاه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
ـ عدالت از دیدگاه علامه طباطبایی(رحمه الله)
ـ عدالت از دیدگاه شهید مطهری(رحمه الله)
ـ عدالت در دیدگاه فقها و اندیشه فقهی تشیع
ـ عدالت در دیدگاه فقها و اندیشه فقهی اهل سنت
ـ بررسی مفاهیم مرتبط با عدالت ـ عدالت و حق
ـ عدالت و قسط
ـ عدالت وانصاف
ـ عدالت و مساوات
ـ عدالت و احسان
ـ موضوع و قلمرو
ـ اقسام عدالت
1ـ1ـ1. تعریف عدالت
درباب عدالت تعریفها و دیدگاههای متنوع و متعددی وجود دارد که توسط اندیشوران رشتههای مختلف علوم اسلامی در گذشته و حال عرضه شده است. افراد نادری نیز به ارائهی تعریف در متون دینی اعتقادی ندارند.
چنین دیدگاهی معتقد است:
«تعریف عدالت کار آسانی نیست، نه از آن رو که دریافت نمیشود؛ زیرا که عدل و ظلم از مفاهیم بدیهی در حوزهی عقل عملی است ـ بسان وجود و عدم در حوزهی عقل نظری ـ بلکه بساطت مفهومی آن این امر را سبب میشود.»4
به نظر این دیدگاه تعریفهایی که اندیشوران از عدالت ارائه کردهاند، بیشتر تعریف به مصداق است، از اینرو در متون دینی هم به هیچ گونه تعریفی از عدالت بر نمیخوریم. شهید محمد باقرصدر فلسفهی تعریف نشدن عدالت از سوی دین را جلوگیری از تفسیرهای مختلف و ناروا ذکر میکند. وی پس از آن که ارکان اقتصاد اسلامی را مالکیت، حریت و عدالت اجتماعی ذکر میکند، چنین میگوید:
«… اسلام، که عدالت اجتماعی را از مبادی اساسی برای شکل گیری خط مشی اقتصادیاش میداند، آن را با مفهوم تجریدی مبنا قرار نداده و نیز به صورت باز به آن دعوت نکرده تا قابل هرگونه تفسیر باشد. همچنین آن را به جوامع انسانی که دیدگاههای متفاوتی پیرامون عدالت دارند و بر اساس اندیشه و تلقی خویش از زندگی وحیات آن را معنا میکنند نیز، واگذار نکرده است. بلکه اسلام عدالت را در ضمن یک سیاست گذاری و برنامه ریزی معین ارائه کرده که توانسته است، پساز آن، این ایده را در واقعیت زنده مجسم کند؛ واقعیتی که تمامی تار و پودش با مفهوم اسلامی عدالت عجین است. ازاین رو کافی نیست که تنها به فراخوانی اسلام از عدالت اجتماعی بسنده شود، بلکه باید بینش تفضیلی و ویژهی اسلام از عدالت را نیز شناخت.» 5
اما باید گفت: درحقیقت دیدگاه عمومی اندیشمندان اسلامی عکس این مطلب است و اکثرآنها به وجود تعریف و تفسیر مفهوم عدالت در متون اسلامی اذعان دارند. از سویی حتی دیدگاههایی که قائل به وجود تفسیر عدالت در متون دینی نیست، منکر امکان تحدید دایرهی عدالت و تشخیص میزان و معیارهای کاربردی آن نیست.

1ـ1ـ2. عدالت در لغت
از لحاظ لغوی “العدل” اسم مجردی است که به معنای راستی، درستی، دادگری، داد و … میآید.
مؤلف لسان العرب مینویسد:
«عدالت؛ ضد ظلم و دادگری مترادف فارسی آن است. عدل به معنای راستی، درستی، دادگری، داد، همتا، لنگه، میانه روی و مساوات آمده است.»6
ابن منظور،”اعتدال” را حد وسط در میان دو وضعیت یا حالت در اندازه گیری و چگونگی میداند، و آنچه مایهی اعتدال در نفس انسانی میشود را، عدالت مینامد.7 همین نویسنده ظلم را تجاوز از حد و گذاشتن چیزی در “غیر ما وضع له” و در محل نامناسب معنا میکند.8
یکی از فرهنگها در شرح معنای لغوی عدل مینویسد:
«عدل؛ یعنی معادل، متعادل، حد وسط، ضد جور و شایستهی گواهی دادن و … در حکمت عملی، عدل مقابل ظلم است و به معنای احقاق حق و اخراج حق از باطل است و امر متوسط میان افراد و تفریط را نیز، عدل گویند.»9
فرهنگ دیگری دراینباره آورده است:
«عدالت در لغت به معنای راستی[استقامت] و در شریعت به معنای راستی در راه حق و دوری از مانع و برتری دادن عقل بر هواست … عدالت از این جهت که مصدر است مترادف عدل است و عدل عبارت است از اعتدال، راستی و میل به حق، و حد وسط بین دو طرف افراط و تفریط است.»10
راغب اصفهانی نیز، در معنای عدالت مینویسد:
«العداله و المعادله لفظی است که در حکم و معنی مساوات است و به اعتبار نزدیک بودن عدل به مساوات در آن مورد هم به کار میرود.”عدل” در چیزهایی که با بصیرت و آگاهی درک میشود، به کار میرود، مثل احکام و “عدل” به کسر (ع) در چیزهایی است که با حواس درک میشود، مثل اوزان، اعداد و پیمانه ها.»11
همچنین خدوری از نظر لغوی پنج معنا برای عدل درنظر گرفته است:12
1ـ راست کردن یا راست ودرست قرار گرفتن و نشستن، اصلاح کردن و یا ایجاد تغییر.
2ـ گریختن یا منحرف شدن ویا برگشتن از یک مسیر غلط به مسیر صحیح دیگر.
3ـ برابر، معادل همرتبه و همانند بودن یا برابر کردن.
4ـ توازن یا تعادل ایجاد کردن یا موزون بودن.
5ـ سرانجام عدل، ممکن است به معنای مثال یا شبیه باشد.
1ـ1ـ3. عدالت در عرف عام
در عرف عام “عدل” به معنای رعایت حقوق دیگران در برابر ظلم و تجاوز به کار میرود ، ازاینرو عدل را به معنی “اَعطاءَ کُلُّ حَقٍّ حَقَّه ” گرفتهاند، و برخی درمعنای عدل توسعه داده اند و آنرا به معنای “هرچیزی را در جای خود نهادن یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن” به کار برده اند.13
علامه طباطبایی، در یک تعریف مشهور عدالت را چنین توصیف کردهاند :
«وهی اعطاءُ کُل ذی حقّ مِن القویِّ حَقَّهُ ، وَ وَضَعُهُ فی موضع الذی یَنبغی لَهُ .»14
عدالت دادن حق به صاحب حق، وقرار دادن آن در موقع و موضعی است که سزاوار آن است.
به گفتهی برخی از پژوهشگران عبارت: “وضع هر چیز در منزلت و جایگاه شایسته اش” ، به تبیین حقیقت عدل در “هست ها” یعنی در عرصهی جهان بینی میپردازد و عبارت “اِعطاء کل ذی حق حقه” به تحقیق عدالت در “باید ها و احکام و اخلاق” نظر دارد.15
1ـ1ـ4. مفاهیم گستردهتری از عدالت
1ـ1ـ4ـ1. عدالت از دیدگاه امیر المؤمنین علی(علیه السلام) (بزرگترین مجری عدالت)
عدالت به مثابهی تقوی:
امام علی(علیه السلام) در بیان صفات متقین میفرماید:
«متقی، خویش را به عدل ملتزم ساخته و اولین گام عدالت او، آن است که هوی و خواهش نفس را از خود دور کرده، حق را بیان میکند و بر اساس آن رفتار مینماید.»16
به عبارت دیگر امام تقوای الهی را شروع عدالت قلمداد کرده است. بنابراین یکی از معانی عدالت در نگاه امام علی (علیه السلام) همان تقوای الهی و دوری از فریبکاری و ستم پیشگی است.
عدالت به مثابهی حکمت:
شاخص دیگری که میتوان برای توضیح مفهوم عدالت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) به آن اشاره کرد پاسخی است که امام به یک پرسش بیان نموده است.
از ایشان سؤال شد از میان عدالت و بخشش کدام برتر و ارزشمندتر است، امام علی (علیه السلام) در پاسخ فرمودند:
«عدل چیزها را در جای خود مینهد و بخشش آن ها را از جای خود بیرون مینهد، عدل قانون و مدیری عام است[ برای همگان] و بخشش تنها یکی را بهره میدهد که به او بخشش شده باشد[ نصیب ویژهای است]، پس عدل ارجمندتر و برتر میباشد.»17
در نگاهی فلسفی این تعریف از عدالت، مرادف حکمت قلمداد شده و به این ترتیب کار عادلانه، کار حکیمانه تلقی میگردد، زیرا در این معنی، عدالت یعنی هرچیزی را به جای خود نهادن (وَضع الشیء فی موضِعه) و یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن میباشد.
استاد مطهری در توضیح این حدیث میگوید:
امام علی (علیه السلام) عدل را از بخشش بالاتر میداند و برای آن دو دلیل ذکر میکند:
یکی؛ این که عدل، جریانها را درمجرای طبیعی خود قرار میدهد اما جود [بخشش] جریانها رااز مجرای طبیعی خود خارج میسازد. زیرا مفهوم عدالت این است که استحقاقهای طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود و به هر کس مطابق آنچه برحسب کار و استعداد، لیاقت دارد، داده شود.
دلیل دیگر این که؛ عدالت قانونی است عام و مدیری است کلی که همهی اجتماع را در برمیگیرد اما جود، یک حالت استثنایی و غیرکلی است که اگر جنبهی قانونی و عمومی پیدا کند دیگر جود نیست.18
عدالت به مثابهی انصاف:
برداشت دیگری که میتوان در باب مفهوم عدالت از دیدگاه امام علی(علیه السلام) دریافت، انصاف است. ایشان در کلامی ذیل آیهی “ِانَّ الله یَأمُرُ بِالعَدل وَ الِإحسان” میفرماید:
«عدل، انصاف است و احسان بخشش.» 19
چنانچه دربارهی انصاف نیز میفرماید: انصاف زدایندهی اختلاف و پراکندگیها و موجب همبستگی است.

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید